سلام دوستان امروز با پستی راجب پاسارگاد اومدم که توی این متن درباره معنی کلمه پاسارگاد و خصوصیات آن توضیح داده است
در138 کیلومتری شهر شیراز، در جاده آسفالت شیراز به آباده، کمی دورتر از جاده امروزی ( حدود 3 کیلومتر) به بقایای شهری میرسیم که روزگاری پایتخت بزرگترین و بی نظیرترین پادشاهی جهان بوده است. این پایتخت در دشتی به نام مرغاب واقع است که مساحت تقریبی این دشت تقریباً 15×20 کیلومتر است. رودی به نام پلور که البته در عهد باستان به آن مِدوس میگفتند در آن جریان دارد و در کل این دشت 1200 متر از سطح دریاهای آزاد ارتفاع دارد.
پیش از ساخته شدن پاسارگاد در دشت مرغاب، این منطقه از تمدنی کهن برخوردار بوده است که روستاهایی مانند: تل نخودی، تل سه آسیاب، دوتولان، تل خاری در هزاره های سوم و چهارم در آنجا ایجاد گردیده و در دوره خود دارای رونق و شکوهی بی نظیر بودند.
2- اندازه داخلی اتاق با اندازه های ایونی مطابقت دارد.
3- نحوه برجستگی ها و فرورفتگی ها در حاشیه درگاه و سقف شیب دارد.
4- استفاده از بست های آهنی و سربی، دُم چلچله ای.
5- اندازه های خارجی کل سازه. البته بیان گردیده که غیر از مهندسان و معماران ، مُغ ها نیز در ساخت آن مؤثر بوده اند و آنها توصیه کرده اند مقبره رو به شرق ساخته شود.
سلام به همه دوستان خوبم
بعد مدتها به وبم سر زدم . دلم برای همتون تنگ شده بود دوست دارم این وبلاگ رو مثل قبلاها آپ کنم ولی وقت نمیکنم
سعی میکنم حداقل ماهی یه بار که شده وبلاگ رو اپ کنم تا شماها هم راضی باشید
سر فرصت به همتون سر میزنم
در پناه ایزد منان
سلام به همه دوستان خوبم و آریاییان پاک سرشت
نمدونم از کجا شروع کنم ولی خب باید بگم . من از زمان ساخت این وبلاگ که واقعا با عشق و علاقه ساختمش حدودا ۱۷ ماه میگذره توی این مدت دوستان خلی خوبی پیدا کردم و همگی به من و وبلاگ لطف داشتند . خیلی خوشحالم که روز به روز به تعداد وبلاگهای این وبلاگها زیاد میشه
خب منم توی ان مدت زیاد نتونستم وبلاگم رو آپ کنم . خب الان هم که سرم خیلی شلوغه و واقعا نمتونم وبلاگ رو به روز کنم تصمیم دارم دیگه وبلاگ رو به روز نکنم فعلا
البته من واقعا دلم نمیاد ان وبلاگ رو ببندم ولی فعلا تا اطلاع ثانوی آپدیت نمیشه . حالا معلوم نیست این وبلاگ دقیقا کی آپدیت میشه البته برای پست قبلی یه قول داده بودم که میخوام یه اپ ویزه کنم ولی میذارم برای بعد از اینکه برگشتم
همتون رو دوست دارم
در پناه اهورا ![]()
![]()
![]()
سلام به همه ایران دوستان عزیزم و آریایهای پاک سرشت
مدتی است که این وبلاگ را به روز نکردم . شاید کوتاهی کرد ولی شما به حساب گرفتاری بذارین
قول میدم برای پست مهر ماه با آپهای جالبی بیایم و از همگی عذر میخوام که توی این مدت به من سر زدند و با نظرات خوبشون منو خوشحال کردند
قول میدم در اولین فرصت جبران کنم
فعلا خدانگهدار ![]()
سلام خدمت دوستان خوبم امروز با پستی جدید هم جالب و هم تاسف برانگیز اومدم دوست دارم نظر خودتون رو راجب این پست کامل بدید
این تصاویری که پایین میبینید اشیا و سنگهای ارزشمندی از تخت جمشید است که در زمان قاجار
( اینو گذاشتم تا علت تنفرم رو از این حکومت مزخرف بدونید) از ایران یا بهتر بگم تخت جمشید دزدیه شد و به فرانسه رفت و امروز این اشیا فوق العاده گرانقدر در موزه لوور پاریس نگه داری میشوند
خودتون این عکسها رو ببنید متوجه میشید چقدر از ایران دزدی میشده و میشه آخه چطور ممکنه با کدوم حقی اینها رو از خاک ایران خارج کردند واقعا این همه بیغرت بودند این شاهان قاجار؟؟؟؟!!!!!
مگه حالا اینطوری نیست مثل همون موضوع سر سرباز هخامنشی یه الکی یه بحثی کردند ولی بعدش موضوع کاملا فراموش شد
حالا دقیقا معلوم نیست که این اشیا چطوری و واقعا به دست چه کسانی غارت شده ولی من مطمئنم که در زمان همین ناصر الدین شاه مسخره بی غیرت و اون پسر میرضش مظفر .... غارت شده وقتی برای مسافرتهای خارجه خودشون در اون زمان انحصار توتون و تنباکو و جنگلهای شما و هزاران چیز دیگه رو به دست این خارجی ها میدادند . یعنی این کار رو نمتونستند انجام بدند . حالا مگه چه فرقی داره بخدا اگه بیان همه میراث فرفنگی رو ( به غیر از آثار بعد از اسلام) رو بمب بارون کنند ککشون هم نمیگزد
فقط اینو بگم واسه تاریخ ایرا ن باستان اصلا ارزش قاعل نیستند
![]()

فقط اینو میگم خدا ازشون نگذره که میراث 2500 ساله ما رو اینطوری به تاراج بردند..
و به غیر از تاسف خوردن به نظرتون چه کار میشه کرد؟؟؟
در پناه یزدان پاک![]()
کوروش بزرگ در تورات
تورات کوروش را از انسان های بزرگ و بی نظیر روزگار دانسته و ارزش انسانی و معنوی او را در سطح یک پیامبر آسمانی قرار داده است. کتاب اصلی تورات یعنی تواریخ ایام با نام کوروش پایان می پذیرد و قسمت دوم تورات یعنی از کتاب عزرا به بعد نیز با نام کوروش آغاز شده است. بطور کلی تورات بیش از شانزده مورد در فصول مختلف با لحن ستایش آمیز و بی سابقه ای از کوروش یاد کرده است و حتی در یک مورد به وی عنوان«مسیح خداوند» داده است.
نکات زیر قسمتی از مطالبی است که تورات درباره کوروش گفته است:
« خداوند در مورد کوروش می گوید که او شبان من است و هرچه او انجام دهد، آن است که من خواسته ام.»
«این سخنی است از خداوند به کوروش: تو مسیح من هستی. من دست راست تو را گرفتم تا به حضور تو امت ها را مغلوب کنم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به روی تو بازکنم و دیگر دروازه ها به رویت بسته نشوند. من همه جا پیش روی تو خواهم بود. ناهمواری ها را برایت هموار خواهم کرد...و پادشاهان را در پایت خواهم افکند. من کمر تو را زمانی بستم که مرا نشناختی و هنگامی تو را به نام خواندم که هنوز به دنیا نیامده بودی.»
«منم(خداوند) که او (کوروش) را از جانب مشرق برانگیختم تا عدالت را روی زمین برقرار کند. من امت ها را تسلیم وی می کنم و او را بر پادشاهان سروری می بخشم و ایشان را مثل غبار به شمشیر او و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم.»
«من کوروش را به عدالت برانگیختم و تمامی راه ها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت.»
«منم که شاهین خود(کوروش) را از جانب مشرق فراخواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم.»
«خداوند کوروش را برگزیده و فرماندار جهانش کرده است. بازوی او را بر کلدانیان فرو خواهد آورد و راه او را همه جا هموار خواهد ساخت. من او را برگزیده ام و خواندم.»
«در سال اول سلطنت کوروش پادشاه پارس، کلام خدا کامل شد. خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمین های خود فرمانی صادر کند که (یهوه) خدای آسمان ها تمام ممالک زمین را به من داده است و امر فرموده است خانه ای برای او در اورشلیم بنا کنم.»
قطعا در آینده نزدیک راجب اینکه این مطلب کوتاه ولی خواندی رو گذاشتم مطلب مینویسم
در پناه یزدان پاک ![]()
سلام به همه دوستان فارسی زبانم . امیدوارم حالتون خوب باشه و شاد و موفق باشید در تمامی مراحل زندگی
امروز با یک آپ خوشحال کننده به نزدتون اومدم . آپی که وقتی خودم خبر رو خوندم خیلی خوشحال شدم و اما خبر درباره بازگشت منشور حقوق بشر کورش کبیر به ایران
...
فارس: با توافق موزه بريتانيا و موزه ملي ايران منشور كوروش كه 130 سال است از كشور خارج شده در موزه ملي ايران به نمايش در ميآيد.
به گزارش روابط عمومي موزه ملي ايران در ديدار روساي دو موزه كه در محل موزه ملي ايران برگزار شد، روبرت نيل مك گريگور، مدير موزه بريتانيا ضمن اشاره به رايزنيهاي صورت گرفته در اين خصوص گفت: موزه بريتانيا آمادگي خود را براي نمايش منشور جهاني كوروش بعد از 130 سال به ايران بطور رسمي اعلام مينمايد.
محمدرضا مهرانديش رئيس كل موزه ملي ايران نيز گفت: موزه ملي ايران با اشتياق، همه توان خود را براي بازگشت اين اثر نفيس و منحصر به فرد جهاني بكار خواهد گرفت.
وي با اشاره به اهميت بسيار بالاي اين رخداد فرهنگي افزود: كه همه شرايط لازم با حمايت جناب آقاي مشايي معاون محترم رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري براي ورود اين اثر تاريخي و تنظيم موافقتنامههاي حقوقي مورد نياز دولت در دستور كار قرار ميگيرد.
وي با بيان اينكه نمايش همه جلوههاي ملموس و غيرملموس، رويكرد جديد موزه ملي براي چنين نمايشگاههاي آثار تاريخي است گفت: ما بايد تلاش كنيم تا از قابليتها و ظرفيتهاي موجود در چنين نمايشگاههايي براي نمايش مظاهر مختلف فرهنگ و هنر ايراني استفاده كينم و در همين خصوص معرفي و نمايش آئينها و آداب و رسوم اقوام ايراني و هنرهاي سنتي پيشنهاد ميشود.
وي با پراهميت خواندن اهداف فرهنگي اين نمايشگاهها گفت: موزه ملي ايران نگاه اقتصادي در چنين حركتهايي نداشته و انتظار داريم، موزه بريتانيا در تجهيز بخشهاي مختلف علمي، پژوهشي و نمايشگاهي موزه ملي را همراهي كند.
مدير موزه بريتانيا نيز با ابراز رضايت از اين همكاري اعلام داشت: موزه بريتانيا در صدد است تا با تهيه و ساخت فيلمي به دو زبان فارسي و انگليسي از آثار نمايشگاه عصر صفوي و همچنين مكانهاي مقدس و جلوههاي عصر صفوي گام موثري را در شناسايي فرهنگ و تمدن ايراني بردارد.
نيل مك گريگور كه در سفر سه روزهاش به ايران از آرامگاه فردوسي در طوس نيز بازديد كرده بود. با اشاره به فرهنگ پهلواني در شاهنامه فردوسي از برگزاري نمايشگاه جانبي يادگارهاي جهان پهلوان تختي از سوي موزه بريتانيا خبرداد.
گفتني است در اين ديدار پيش نويس تفاهمنامهاي براي توسعه همكاريهاي فرهنگي ميان دو موزه در چهار محور پژوهش، برگزاري نمايشگاههاي متقابل، آموزش و انتشارات از سوي رئيس كل موزه ملي ايران به رئيس موزه بريتانيا ارائه شد.
لازم به ذكر است طبق مذاكرات اوليه قرار است نمايشگاهي از آثار فرهنگي عصر صفوي در زمستان 87 در موزه بريتانيا از سوي موزه ملي ايران برگزار شود.
من که خیلی خوشحال شدم البته اگر خبر صحت داشته باشه بازگشت این لوح با ارزش به جای قانونی واصلی خودش
منو با نظرات گرمتون خوشحال کنید
بدرود ![]()
![]()
سلام به همه دوستان و خوانندگان ارجمند همه کسانی که توی این مدت به من لطف داشتند و به وبلاگ سر میزدند . متاسفانه این ماه نتونستم پست خوب و جامعی را براتون بذارم
ولی قول میدم حتما در آپهای بعدی جبران میشود . از همه کسانی که تو این مدت سر زدند و من نتونستم بهشون سر بزنم عذر میخوام
اردیبشهت ماه سال جاری وبلاگ تاریخی ام ۱ ساله شد در این یک سالی که با شما دوستان خوبم بودم خیلی خوب بود و به من خوش گذشت
با نظرات خوب و گرمتون منو خوشحال کنید
قول میدم در پست بعدی که به زودی است با دست پر بیام
بدرود زیر سایه یزدان پاک ![]()
سلام
سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین
بوی باران ; بوی سبزه ; بوی خاک
شاخه های شسته ; باران خورده ; پاک
آسمان آبی و ابر سفید ، برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
سال 7029 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی، 2567 شاهنشاهی و 1387 خورشیدی. نوروز باستانی بر همگان مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :
جهان انجمن شد بر تخت اوي از آن بر شده فره بخت اوي
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتي فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز
بزرگان به شادي بياراستند مي و رود و رامشگران خواستند
روزها يا ماه جشن نوروز
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد :
چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.
کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد.
رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است. از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.
سفره هفت سين
رسم و باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.
در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند. در ريشه يابي واژهً هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت سيني از فراورده هاي کشاورزي نيز بيان شده است. پراکندگي نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دورهً قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانهً مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمي دانيم که آيا پيش از قاآني هم شاعري هفت سين را در شعر خود آورده است؟
سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام را
ميرزاده عشقي نيز در " نوروزي نامه " در اسلامبول در مسمطي براي آگاهي مردم آن ديار سروده :
همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کي
بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ري
بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وي
باورهاي عاميانه
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است :
- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد.
- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.
- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.
- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.
- روز سيزده کار
این اولین آپ سال جدید است
و امیدوارم امسال جز پر برکت ترین سال ها برای شما عزیزان باشد و با آرزوی بهترین روزها
کمتر از ۸ ساعت دیگر تا آغاز سال نو مانده ما رو سر سفره دعا کنید ![]()
تا اپهای بعدی اهورامزدا نگهدار همتون ![]()
![]()
![]()
سلام دوستان ... جشن چهار شنبه سوری نزدیک است برای همین جشن زیبا و کهن آپ ویژه ای کرده ام آپ بعدیم هم یک شب قبل از عید نوروز است پس حتما سر بزنید
چهارشنبه سوري
يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.
مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.
اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.
در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."
"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."
بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.
"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است
مراسم چهارشنبه سوري
بوته افروزي
در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند.
زردي من از تو ، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا
اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"
هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.
مراسم كوزه شكني
مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.
همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت
فال گوش نشيني
زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.
قاشق زني
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.
تقسيم آجيل چهارشنبه سوري
زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل م

ازدیر باز تا کنون آتش نزد ما ایرانیان ارزش و جایگاه بالایی داشته است 
«... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیسد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.»[2]
در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.
دومین متن کهن که اشاره ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه سوری دارد، شاهنامه ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می دهد که :
ستاره شمر گفت بهرام را که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُد درمیان سپاه از این روی و زان روی بُد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی
.
.
.
ز جیهون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند
امیدوارم این شب به یاد ماندنی به همتون خوش بگذره و در آخر مواظب خودتون هم باشین ![]()
خدانگهدار![]()
![]()
![]()
محققان باستان شناس انگلیسی پس از ده سال کار و تحقیق مداوم، سرانجام کانال خشایارشا پادشاه، ایران را در یکی از شبه جزایر دریای اژه کشف کردند. خشایارشا پادشاه سلسله ایرانی هخامنشی در سال 480 قبل از میلاد در جریان تلاش ایرانی ها برای فتح یونان، دستور حفر این کانال شگفت انگیز را که داستان این جنبه افسانه ای پیدا کرده بود، صادر کرد.
به گزارش روزنامه نیویورک تایمز که این خبر مهم را در بخش علمی 13 نوامبر 2001 خود انتشار داد، کشف این کانال حیرت انگیز محصول تلاش بی امان تیم های کار آزموده باستانشناسی دانشگاه های گلاسکو و لیدز بود، که از آوریل 1990 کار روی پروژه کشف کانال شروع کرده بودند. علاوه بر این، یک تیم باستانشناسی یونانی نیز باستانشناسان انگلیسی را همراه می کرده اند.
دکتر ریچارد جونز سرپرست تیم تحقیقاتی پروژه و باستان شناس دانشگاه گلاسکو پس از کشف کانال اعلام کرد، این کانال در سطح زمین 100 فوت (30متر) عرض داشته و برای عبور دو کشتی بادبانی جنگی کافی بود. کانال به گونه ای حفر شد که از هر دو طرف به سطح پایین شیب داشت و عرض کانال در عمق به 15 متر می رسید و به گفته دکتر جونز حدود 14 متر عمق داشته است. طول این کانال که در وسط شبه جزیره ای در دریای آزه حفر شده بود،حدود 4/1 مایل (2253 متر، کمتر 5/2 کیلومتر)بوده است.
بر اساس گزارش روزنامه نیویورک تایمز، خشارشا پادشاه ایران در سال 480 قبل از میلاد دستور حفر این کانال را به مهندسان نظامی ارتش ایران صادر کرد. این کانال که در شبه جزیره ای در دریای اژه و در شمال یونان حفر شده یکی از بزرگترین و شگفت انگیزترین عملیات مهندسی زمان بوده است.
یوجیت بهاتاچارجی گزارشگر بخش علمی روزنامه نیویورک تایمز و تنظیم کننده این گزارش می نویسد که حفر این کانال برای خشایارشا جنبه حیاتی داشت، چرا که در غیر این صورت ایرانیان می بایست کیلومتر ها در امتداد این شبه جزیره به سوی جنوب دریای اژه کشتیرانی کنند و دوباره همان مسیر را پس از رسیدن به دماغه جنوبی شبه جزیره به سوی شمال طی کنند. اما خشایارشا از این کار خودداری کرد، چرا که ژنرال او ماردونیوس، 12 سال قبل در جریان حمله به یونان ناوگان ایران را به سوی دماغه شبه جزیره هدایت کرد. اما هنگامی که ناوگان ایرانی در جنوب دماغه در حال دور زدن به سوی شمال بود دچار یک طوفان سخت شد و اکثر کشتی های ایرانی غرق شدند . خشایارشا برای پرهیز از این خطر، به مهندسان ارتش ایران دستور داد، کانالی را از ساحل شرق شبه جزیره به ساحل غربی آن حفر کنند. پس از حفر کانال، ناوگان ایران یونان را فتح کرد، اما موفق به حفظ آن کشور نشد و ناچار شد در برابر مقاومت سخت سربازان یونانی دست به عقب نشینی بزند. ناوگان ایران از همان کانال به سوی ایران بازگشت.
دکتر جونز سرپرست پروژه کشف کانال خشایار گفت: "ایرانیان احتمالا فکر نمی کردند این کانال تبدیل به اثری شود که از آنها باقی بماند. به همین خاطر همینکه کشتی های آنها در بازگشت از کانال عبور کرد، پایان استفاده از کانال فرا رسید" در طول قرون متمادی، این واقعه تاریخی به تدریج به صورت یک افسانه در آمد و کسی گمان نمی کرد که این اقدام بزرگ مهندسی جهان باستان واقعیت تاریخی داشته است.
اکنون تیم های باستان شناسی انگلیسی و یونانی پس از ده سال کار مداوم نشان داده اند که این کانال واقعا حفر شده بود و مدارک لازم را برای اثبات ادعای خود به دست می دهند. هرودوت مورخ بزرگ یونانی داستان حفر این کانال را در کتاب تاریخی خود ذکر کرده بود، اما کسی این داستان شگفت انگیز را باور نمی کرد. دانشمندان انگلیسی و یونانی با استفاده از اطلاعات زمین شناسی نهفته در اعماق سطح زمین، که ساختار کانال هم اکنون در آنجا دفن شده است، نقشه ای را حاوی جزئیات کامل ابعاد کانال و مسیر آن تهیه کرده اند یافته های این باستان شناس، روایت تاریخی هرودوت را که دانشمندان مدتها نسبت به آن شک و تردید داشتند، تایید می کند.
به گزارش نیویورک تایمز، ساختار کانال که زیر رسوبات دریایی و لای و لجن 25 قرن گذشته دفن شده است، به استراتژی نظامی درخشان ایرانی ها و مدیریت کار انسانی و مهندسی راه و ساختمان آنها گواهی می دهد. کانال همچنین گویای کوته بینی و شتاب و نیز سرگذشت پادشاهی است که در جریان شتاب خود برای فتح (یونان.م) هرگز به فکر محافظت از کانال به عنوان یک آبراه همیشگی نیفتاد.
دکتر جونز می گوید:« ما از تجزیه و تحلیل رسوبات کانال به این نتیجه رسیده ایم که کانال احتمالاً عمر کوتاه داشته است. ایرانی ها فکر نمی کردند که این اثر قرنها باقی بماند و همین که کشتی هایشان از آن عبور کرد دیگر از آن بهره برداری نکردند.»
دکتر بن ایز ارلین (Ben Isserlin)، باستانشناس دانشگاه لیدز که در اوایل دهه 1990 کار بر روی پروژه کشف کانال را شروع کرد، می گوید:"این یک اثر عظیم و غول پیکر و کاری شگفت انگیز بود در جریان حفر کانال، کارگران می بایست زمین را بیل زده و خاک را داخل کیسه کرده از پایین به بالا دست به دست کنند"
مشخص کردن نقشه کانال، خود یک کار طاقت فرسا بود دکرت جونز و تیم او از یک شیوه لرزه نگاری استفاده کردند که به طور سنتی و لزوما در اکتشافات نفتی و مواد معدنی از آن بهره بداری می شود، یعنی از طریق یک قطعه فلز در روی زمین امواج شوک بسیار قدرتمندی را به داخل زمین می فرستند. دانشمندان از طریق تحلیل زمان رسیدن امواج توانستند یک نقشه برشی لرزه نگاری- یعنی نوعی شبح – از آبراه طراحی کنند.
دکترکار استاتیس عضو تیم و مسئول بررسی لرزه نگاری و عضو رصد خانه ملی آتن در یونان گفت که " با توجه به تکنیک های باستان شناسی متعارف، این یک هدف بی اندازه بزرگ
محسوب می شد" یافته های تیم در نشریه ژئوفیزیک کاربردی به چاپ رسید.
تصور تیم از ساختار کانال، در نمونهه های تحلیلی رسوبات حفاری شده از اعماق گوناگون به تایید رسید دکتر ماریا بروسیوس دانشمند تاریخ باستان در دانشگاه نیوکاسل گفت که مهارت های مهندسی موجود در کانال احتمالاً قبل از خشایار شا نیز وجود داشته است.
به گفته او " توان ایجاد ساختاری نظیر آن را می توان در امپراتوری های بابل و آشور ردیابی کرد. به گفته او حتی ممکن است پادشاهی اورار تو در فاصله قرون نهم و ششم تا قبل از میلاد که در ارمنستان امروز، تاسیس شد، نیز باکانال سازی آشنایی داشته است. ساختن کانال خشایار شا علاوه بر مهندسی، ناشی از مهارت مدیریت نیز بود. گمان می رود که خشایار شا از مهندسان فینیقی نیز استفاده کرده باشد و تیم هایی از کارگران را در قسمت های گوناگون کانال گماشته باشد.
پس از پایان کار کانال، ناوگان ایرانی به سلامت از آن عبور کرد و به دریای اژه رسید و در آنجا به سربازانی پیوست که از راه زمین از سوی شمال رسیده بودند. کشتی ها به سوی یونان رفتند. سربازان خشایارشا به سواحل یونان یورش بردند و تا اعماق آن سرزمین پیش رفتند. آنها آتن را فتح کردند اما در نهایت در نبرد سختی از آتنی ها شکست خوردند. این مساله به حضور ناوگان شاهنشاهی ایران در اروپا پایان داد. به گفته دکتر جونز پس از این حادثه" کانال به طور کلی فراموش شد و به افسانه ها سپرده شد"
سوتیتر
ایرانیان احتمالا فکر نمی کردند این کانال تبدیل به اثری شود که از آنها باقی بماند. به همین خاطر همین که کشتی های آنها در بازگشت از کانال عبور کرد، پایان استفاده از کانال فرا رسید.
به گزارش نیویورک تایمز، ساختار کانال که زیر رسوبات دریایی و لای و لجن 25 قرن گذشته دفن شده است، به استراتژی نظامی درخشان ایرانی ها و مدیریت کار انسانی و مهندسی راه و ساختمان آنها گواهی می دهد![]()
![]()
پس از پایان کار کانال، ناوگان ایرانی به سلامت از آن عبور کرد و به دریای اژه رسید و در آنجا به سربازانی پیوست که از راه زمین از سوی شمال رسیده بودند. تا اعماق آن سرزمین پیش رفتند. آنها آتن را فتح کردند
این اولین بار نیست که ایرانیان به مدیریت خوب و دقیق کارهای مهندسی و استراتژی نظامی در آن زمانها شهره هستند مانند شهر آبی در شوش
سلام به همه ایران دوستان عزیز
خیلی ذلم میخوادکه این وبلاگ رو هر روز به روز کنم ولی وقتشو ندارم
حتما در آپهای بعدی ببا مطالب خوب خدمتتون میرسم ![]()
راستی ولتاین مبارک ![]()
![]()
موفق باشید
بدرود ریر سایه یزدان پاک![]()
![]()
سلام به همه دوستان خوبم آپ این بار خیلی طول کشید ولی من دیگه نمیرسم آپهای طولانی و مفصل کنم . برای همین آپ این بار زیاد طولانی نیست
منشور آزادي نوع بشر کوروش کبير بي ترديد جزء بزرگترين افتخارات آرياييها و سرزمين ايران مي باشد چرا که روحيه خداجويي؛آزادگي و عدالت خواهي ايرانيان را در بيش از ۲۵۰۰سال پيش از زبان سردار بزرگ خويش به جهانيان اعلام مي نمايد .آن هم در زماني که جنگ و خون ريزي وظلم واستثمار يکديگردر ميان اقوام وحشي و متمدن آنروز امري رايج و عادي بشمار مي آمد و تمدن بشري هنوز مراحل تکامل خود را کامل طي نکرده بود و در اواخر عصر آهن بسر مي برد و بيان گفتارهايي که بي ترديد هنوز درهمين سرزمين ايران تازه و نو بشمار مي آيد و راه گشاي بسياري از مشکلات امروز ايران مي باشد در۲۵قرن پيش جاي شگفتي و تفکر بسيار دارد آيا مي توان گفت نياکان ما از ديد فرهنگ وتمدن در آن زمان به جايگاهي رسيدن که امروز ما حسرت آنرا مي خوريم و راه درازي را براي رسيدن به آن در پيش رو داريم؟احترام به عقايد ديگران ؛آزادي اديان و حق انتخاب حکومت رادر جامعه امروز ايران مي توان پيدا کرد؟ دادگاه هاي امروزمان که با رشوه و بي لياقتي حکم بي دادگاه را پيدا کرده و کجاست کوروشي که داد مظلوم را از ظالم بگيرد.در۲۵۰۰سال پيش از زبان کوروش برده داري در شرايطي از ميان جوامع ايراني بر مي افتد که حتي در 200 سال در ایالت متحده آمریکا که دم از حقوق بشر می زند و به بهانه حقوق بشر به کشورها حمله می کند برده داری امری عادی بوده است.اگرکوروشي مقتدر را در برابر خود مي ديد ديگر شاهد فقر و گرسنگي در جهان نبوديم. ابرقدرت امروز جهان مانند لات بي سرو پا و قمه کشي مي ماند که هر کسي را که بخواهد در هر کجاي دنيا مورد زور و ستم قرار مي دهد و انتقام بي لياقتي خود را ازخون ديگر ملل مي گيرد .و هر کسي که با او نباشد و حتي در برابر خواسته هايش سکوت کند دشمن خود مي شمارد غافل از اينکه هر قدرتي را پاياني است .منشور آزادي کوروش نشان کاملي است از شايستگي و لياقت نژاد ايراني.فراموش نکنيم ايران سزاوار آنست که سرفراز بماند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با سلام خدمت همه دوستان خوبم آپ این بار میدونم خیلی طول کشید ولی خب من زیاد نمیتونم مثل سابق آپ کنم از همه اون کسانی هم که تو این مدت نتونستم بهشون سر بزنم عذر میخوام
شب یلدا نزدیک است![]()
آری طولانی ترین شب سال که با آمدنش در دل سرما مهر و خوبی ها رو با خودش به دنبال دارد![]()
خیلی برای من جالبه در اولین شب زمستان که تو اون هوای سرد همه اقوام و فامیل دور هم جمع میشوند و تا پاسی از شب رو دور هم با خنده و شادی به همراه خوردنی های بسیار از قبیل آجیل- هندوانه- شیرینی – میوه – چایی و... رو دور هم سپری میکنند
این سنت زیبا و خوب از دیر باز نزد ایرانیان مرسوم بوده ![]()
به مناسبت این شب به یاد ماندنی من آپم درباره سنتهای شب یلدا و چگونگی برگذاری آن است
شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیها این شب را جشن میگیرند.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند.
اکنون پس از ارائه نظریه کاربری تقویمی چهار تاقی نیاسر در نزدیکی شهر کاشان و امکان دیدار عملی طلوع خورشید انقلاب زمستانی، عدهای این شب را در انتظار تماشای خورشید در کنار چارتاقی برگزار میکنند.
يك رسم
معمولاً در شب يلدا رسم بر اين است كه صاحبخانه، ديوان حافظ را به بزرگتر فاميل كه سواد دارد، ميدهد. سپس هر يك از ميهمانان نيت كرده و بزرگِ مجلس، اين جمله را ميگويد و تفعلي به گنجينه حافظ ميزند: «اي حافظِ شيرازي/ تو محرم هر رازي/ بر ما نظر اندازي/ قسم به قرآن مجيدي كه در سينه داري...» يا هر چيزي شبيه به اين. اين رسم يكي از رسوم پرطرفدار شب يلداست كه امروزه با فنآوري روز نيز بهروز شده. به طوري كه در بعضي خانوادهها به جاي كتاب حافظ، از فالنامه، نرمافزار تفعل مجازي در رايانه، پایگاه هاي اينترنتي ویژه فال، نرمافزارهاي ويژه تلفن همراه، سامانه پیام کوتاه یا پیامک و... براي انجام اين رسم استفاده ميكنند كه كار قابل ستايشي است.
پبشینهٔ جشن
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است.
این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی.
یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است(زیرا برخی معتقدند که مسیح در این شب به دنیا آمد). ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .
جشن یلدا در ایران امروز
جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی میکنند.
يلدا در روسیه ( این جالبه حتما بخونید)
یلدا که جشنی ایرانی است در کشور روسیه همسایه شمالی ما نیز رواج دارد. دکتر «داریوش کیانی هفت لنگ» مدیر سازمان اسناد ملی ایران درباره برگزاری یلدا در روسیه چنین روایت می کند:« این جشن در روسیه نیز از دیر باز، از روزگاری که هنوز مسیحیت به آن جا راه نیافته بود، به مدت 12 روز پر سرور و پر آئین با آداب ویژه ای برگزار می شده است و گویا هنوز هم در میان دهقاناان و روستائیان معمول است. در روسیه جشن یلدا، عید سالانه دهقانان و روستائیان بود. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازی های محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین های ویژه این جشن بوده و هست....یکی دیگر از آیین های شب های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.»
![]()
![]()
سلام به همه دوستان خوبم امیدوارم هر جا هستیم موفق و سر بلند باشید آپ این بار زودتر از همیشه انجام شد
چون امروز روز بزرگ و غرور آفرینی برای تک تک ما ایرانیان است![]()
7 آبان سالروز پایه گذاری حقوق بشر به فرمان کوروش بزرگ![]()
متن منشور کورش کبیر
منم کوروش پادشاه جهان.پادشاه بزرگ.پادشاه مقتدر.پادشاه بابل.پادشاه سرزمین سومر و اکد و
پادشاه چهار گوشه (جهان) پسر کمبوجیه پادشاه بزرگ.پادشاه انشان.نواده ی کوروش پادشاه
بزرگ.پادشاه انشان از عقاب چیش پش پادشاه بزرگ پادشاه انشان.از دودمان سلطنتی
پایان ناپذیر که " بعل" و"نبو" سلطنتشانرا گرامی میدارند و اینان برای خشنودی دل خود
سلطنتشان را خواهانند.وقتی من با وضع خوبی وارد بابل شدم در میان جشن و شادمانی مقر
حکومت خود را در کاخ شاهی استوار کردم.مردوک خدای بزرگ سبب شد که سکنه ی
گشاد دل بابل مرا.......کنند.من هروز به پرستش او همت گماشتم سپاهیان بیشمار من بدون مزاحمت در میان شهر بابل حرکت کردند. من به هیچکساجازه نمی دادم که سرزمین سومر و اکد را دچار هراس کند من نیازمندیهای بابل و همه معابدش را در نظر داشتم و در بهبود وضعشان کوشیدم. من یوغ ناپسند مردم بابل ....را برداشتم.خانه های مخروبه ی آنان را آباد کردم.من به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم.مردوک خدای بزرگ از کردارم خشنود شد و بمن.کوروش پادشاه.که او را می پرستیدم و به کمبوجیه فرزندم که زاده کمر من است و بتمام سپاهیان من از روی لطف برکت بخشید و .با روحیه نیکو.مقام(الوهیت)شامخ اورا بسی تجلیل نمودیم.تمام پادشاهانی که دربارگاههای خود بر تخت نشسته اند در سر تا سر چهار گوشه ی
جهان از دریای علیا تا سفلی.کسانیکه در.....مسکن داشتند.تمام پادشاهان کشور باختر که در خیمه ها مسکن داشتند خراج سنگینی برایم آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند.از....تا شهرهای «آشور» و« شوش» .«آگاده» .«آشنونا» و شهرهای« زمبان» تا ناحیه سرزمین «گوتیوم» و شهرهای مقدس ماورای دجله که مدتهای مدیدی معابدشان دستخوش ویرانی بود همه ی اینها را بجای خودشان برگردانده و در منزلگاه پایداری جا دادم.
من همه ی ساکنان آنها را جمع آوری کرده و منازلشان را بدانها باز گرداندم.خدای سومر و اکد که "نابونیدس"آنها را بابل آورده و خدای خدایان را خشمناک ساخته بود.من بخواست مردوک خدای بزرگ با صلح و صفا بجایگاه پسندیده ی خودشان باز گرداندم.باشد که تمام خدایانی که من در پرستشگاه هایشان مستقر ساخته ام روزانه بسود من در پیشگاه بعل و نبو مرا دعا کنند تا عمر من دراز شود و باشد که به مردوک بگویند
حالا یه خبر درباره فروش سر سرباز هخامنشی که حتما دربارش مطالبی شنیدید![]()
خبرگزاري فارس: تصاوير اختصاصي خبرگزاري فارس از جايگاه سر سرباز هخامنشي كه چهارشنبه هفته گذشته در حراجي كريستيز لندن به فردي ناشناس به قيمت 580 هزار و 500 پوند فروخته شد را ببينيد.
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، از آنجا كه سنگ برجسته سر سرباز هخامنشي همزمان با كشف مجموعه تخت جمشيد كه از سوي گروه هرتزفلد (يكي از باستانشناسان آلماني) توسط سارق يا سارقان به سرقت رفته است و تا 20 آوريل 2005 ميلادي هيچگونه اطلاعي از سرنوشت اين قطعه سنگ ربوده شده در دسترس نبوده، دوستداران ميراث فرهنگي همواره به دنبال يافتن اثري از اين سنگ برجسته بودند تا سرانجام در تاريخ مذكور با انتشار خبر حراج قطعه سنگ موصوف توسط مؤسسه كريستيز لندن، مكان نگهداري قطعه سنگ به سرقت رفته مشخص ميشود.
بلافاصله پس از انتشار خبر حراج، سازمان ميراثفرهنگي، صنايعدستي و گردشگري اقدامات قضايي خود را توسط وكلاي انگليسي مبني بر توقيف حراج و طرح دعوي براي استرداد شيء به ايران با اثبات مالكيت ايران در خصوص قطعه سنگ مذكور آغاز ميكند اما دادگاه لندن در تاريخ 20 مارس 2007 ميلادي حكم به نفع دارنده فعلي اثر صادر ميكند.
عليرغم مفاد كنوانسيون 1970 يونسكو و عضويت هر دو كشور ايران و انگليس در آن كنوانسيون دولت انگلستان به تعهد خود نسبت به آن معاهده اقدام نكرده و اين سنگ برجسته به ايران بازگردانده نميشود..
از سوي ديگر قرار ميشود مسئولان ميراث فرهنگي كشور به طريق مصالحه با مالك فعلي آن وارد عمل شوند و هزينه نگهداري اين شيء تاريخي را به مالك آن بپردازند.
پس از عدم موفقيت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در مصالحه با مالك اين شيء تاريخي حراجي كريستيز اين شيء را به فردي ناشناس ميفروشد.
در اين تصاوير محل دقيق قرار گرفتن سر سرباز هخامنشي به نمايش گذاشته شده است.


حالا بشنوید سخنان جالب آقای مشاور رئیس جمهور![]()
مشاور رئيس جمهوري در گفتوگو با فارس:
سر سرباز هخامنشي در برابر آثار ايراني موزه لوور هيچ است ![]()
خبرگزاري فارس: مشاور فرهنگي رئيسجمهوري درباره فروش سر سرباز هخامنشي در حراجي كريستيز لندن گفت: قطعه سنگ سر سرباز هخامنشي در برابر آثار باستاني ايراني كه در موزه لوور پاريس قرار دارد، هيچ است.
جواد شمقدري در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: نكتهاي وجود دارد كه موضوع خروج آثار تاريخي به خارج از كشور براي الآن نيست، در بخش بزرگي از موزه لوور، آثار باستاني ايران كه در طول سالها خواب و غفلت ما دزديده و به خارج از كشور برده شده است، در معرض نمايش است، موضوع سر سرباز هخامنشي در مقابل آن چه در موزه لوور و لندن است به حساب نميآيد.
وي در ادامه گفت: اما نكتهاي كه وجود دارد اين است كه بالاخره يك همت يا يك تلاش همگاني ميخواهد راجع به كل آثار باستاني كه در خارج از كشور است يك تصميم فرهنگي نه سياسي و احساسي گرفته شود.
مشاور فرهنگي رئيسجمهوري اظهار داشت: وقتي موزه لوور را ديدم اين بحث مطرح شد كه اين آثار ايراني چرا به جاي ايران در پاريس بايد باشد بحثي شد كه اينها را بياوريم ايران و اينكه در معرض ديد بينندگان و جهانگردان قرار گيرد ولي جنس فرهنگ اين نيست كه ما اين را در يك چهارديواري خومان محبوس كنيم. از تأثيرات عميق فرهنگ اين است كه ضمن حفظ هويت ملي ما و نشانهها و پيامهاي ملي كه براي اين فرهنگ و تمدن است هر جايي ميتواند برود. من فكر ميكنم بايد منطقيتر فكر كرد.
شمقدري ادامه داد: البته داستان سر سرباز هخامنشي و ميراث فرهنگي ما كه اكثراً در نتيجه قاچاق و دزديده شدن به خارج از كشور رفته است قابليت پيگيري قضايي و حقوقي دارد ولي نفس اينكه اين ميراث حتماً به كشور بايد برگردد از نظر فرهنگي روي آن ميتوان تجديدنظر كرد چنين نگرشي شايد خيلي دقيق نباشد چون هر يك از آثار كشور ما در كشورهاي ديگر است نماينده فرهنگ و تمدن ايراني است.
وي افزود: اگر اين موضوع را از زاويه سياسي ببينند اين برخورد ميشود كه سازمان ميراث فرهنگي خوب عمل نكرده در حاليكه اگر ما نگاه فرهنگي داشته باشيم شايد قضاوتمان منطقيتر و دقيقتر باشد.
مشاور فرهنگي رئيس جمهوري اظهار داشت: اين قضيه مثل لوحهاي هخامنشي كه در آمريكا وجود دارد روشن است كه به سرقت رفته است و قطعاً بايد پيگيري حقوقي شود و من مطمئنم سازمان اين را پيگيري ميكند و شنيدهام كه سازمان موضوع سر سرباز را از نظر حقوقي پيگيري ميكند.
شمقدري تصريح كرد: ما در يك صحنه نبرد هستيم ما يادمان ميرود كه دشمني داريم كه آن طرف، با تمام هويت و اقتدار و توانمنديهاي ما مقاومت و پافشاري مي كند وقتي اينها روي انرژي هستهاي اين قدر پافشاري ميكنند و خيلي از امتيازاتي كه به هر حال حق ملت ايران است جلويش را بگيرند يك جا هم زورشان ميرسد كه سرباز هخامنشي را نگه دارند.
وي گفت: همه عوامل بايد فعاليت كنند اما اين خيلي بد است كه جهتگيري فعاليت همايمان را به درون كشور بكشيم كه اين كوتهفكري است.
مشاور فرهنگي رئيس جمهوري درباره خريد اين شيء تاريخي توسط سازمان ميراث فرهنگي نيز گفت: خريد اين شيء تاريخي بر اساس تعريفي است كه در سازمان شده است چون سازمان بخواهد براي يك شيء تاريخي يك و نيم ميليارد دلار بپردازد بايد تمام كارهايش را تعطيل كند. بالاخره اقتضائات ايران را بايد سنجيد. تفاوتهايي از نظر حجم نقدينگي بين ما به آنها وجود دارد.
شمقدري اظهار داشت: بهترين روش در حال حاضر يك فعاليت هماهنگ و هدفمند فرهنگي تبليغي و بعد از آن حقوقي است. در حوزه فرهنگي بايد بحث كنيم كه اروپاييها و آمريكاييها هنوز روحيه استعماري 400 سال پيش آباء و اجداد خودشان را دارند و عمل ميكنند اثاري كه در آن كشورها وجود دارد همه سرقتي است. اينها كه شعار آزادي و حقوق بشر ميدهند هنوز خوي وحشيگري دارند.
بايد در اين زمينه كار فرهنگي كرد. اين خنده دار است كه گروهي سمت حمله خودشان را به داخليها بياورند كه تقصير چه گروه و چه كسي است بلكه بايد جهتگيري را به سمت خارجيها برد.
اگه این بهونه رو نداشته باشن دیگه چی دارن بگن
شما چه فکر میکنید؟؟
خوشحال میشم نظراتتون رو بگید
آپ این بار نیز تموم شد
موفق باشید زیر سایه یزدان پاک
بدرود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام و درود فراوان به همه دوستان خوبم امیدوارم در هر جای ایران که هستید موفق و شاد باشد![]()
قرار بود در طی هر ماه دو بار اپ کنم ولی باور کنید نمیرسم سرم قدری شلوغ شده ولی مطمئن باشید هر بار که اپ کنم شما بدون رضایت از وبلاگ بیرون نمیرید![]()
آپ این بار درباره لوحه ها ویا ( کتیبه هایی) است که از تخت جمشید به دست امده![]()
لوحههای تختجمشید
در تختجمشید چند گونه کتیبه از دوره هخامنشی دیده شده و به دست آمده است. یکی، سنگنبشتههای پادشاهان هخامنشی که به زبان و خط میخی «پارسی باستان» بر روی نمای سنگی کاخها و بناهای تختجمشید نویسانده شده و معمولاّ با ترجمان آن به خط میخی و زبانهای «عیلامی» و «بابلی نو (اکدی)» همراه هستند. دوم، لوحههای زرین و سیمین داریوش بزرگ که از صندوقهای سنگی در پایه دیوارهای تالار آپادانا پیدا شد و یکی از لوحههای زرین آن در چند سال پیش مفقود و پس از اظهارنظرهای فراوان و متناقض در باره سرنوشت آن، در نهایت چنین گفته شد که یکی از مسئولان موزه ایران باستان آنرا ربوده و «آب» کرده است. سوم، کتیبههایی که بر روی اشیایی همچو سنگ وزنه، مهر، دستگیره در، آجرهای لعابدار و آوندهای گوناگون دیده شده است. بجز اینها، تعداد فراوانی کتیبههای جعلی در بسیاری از موزههای دنیا وجود دارند که به اندازهای با مهارت ساخته شدهاند که تا مدتها جعلی بودن آنها دانسته نشد و در کتابها و کاتالوگهای قدیمیتر جزو آثار هخامنشی معرفی شدهاند.
لوحههای تختجمشید و پیدایی آنها : اما گونه دیگری از کتیبههای تختجمشید که موضوع این گفتار است، عبارت است از حدود سی هزار لوحه گلی یا «گلنوشته» که در کاوشهای باروی استحکامات خاوری تختجمشید و نیز در کاخ خزانه بدست آمدند. این لوحهها در کاوشهای سالهای 13-1312 و 17-1316 کشف شدهاند. بیشتر آنها که از باروی استحکامات شمال خاوری به دست آمدند، به نام «لوحههای بارو/ استحکامات» با علامت اختصاری (PF) و بخش دیگری که از کاخ خزانه در جنوب خاوری تختجمشید پیدا شدند به نام «لوحههای خزانه» با علامت اختصاری (PT) شناخته میشوند.
ماندگاری لوحهها تا به امروز : شمار این لوحهها در اصل بسیار بیشتر از این تعداد بوده است؛ اما به دلیل اینکه بر روی گل رس خام یا نپخته نوشته شده بودهاند و قرار هم بر این نبوده که برای زمانهای بسیار دوری از آنها نگهداری شود، به مرور زمان از بین رفتهاند. اما اینکه چرا همین تعداد از لوحهها تاکنون سالم باقی ماندهاند، داستان شگفتی دارد. پس از یورش سپاه نابکار اسکندر مقدونی به ایرانزمین در سال 330 پیش از میلاد (تقریباّ 170 سال پس از نگارش لوحهها) و غارت و سوزاندن تختجمشید که با هدف آزادی و اتحاد ملتها صورت گرفت؛ گرمای شدید ناشی از آتشسوزی کاخ خزانه و تالار صدستون (که در کنار باروی خاوری قرار دارد) موجب پختهشدن و استحکام بیشتر آن لوحههای گلی، و پایدار ماندن آنها تا به امروز میشود.
شکل ظاهری : این لوحهها تقریباّ به اندازه یک کف دست هستند و بر روی گل خام نوشته و نگهداری میشدهاند. هر لوح در چند نسخه نوشته میشده تا برای بایگانی ادارات دیگر شهرهای مورد نیاز فرستاده شوند و یکی هم در بایگانی تختجمشید نگهداری شود. بر کنار حدود 600 لوحه، اثر چند مهر فشاری و غلتان باقی مانده است که متعق به صادرکننده و دریافتکننده آن سند بوده است. نقش و نگارهای این مهرها نیز میتوانند آگاهیهای فراوانی از هنر و باورهای آن روزگار را در اختیار بگذارند. به موجب همین لوحهها دانسته شده است که از چرم و اوراق پوستگیاهی (در فارسی باستان به نام «پَـوَسـتا») نیز برای نوشتن بهرهبرداری میشده که امروزه هیچ نمونهای از آن به دست نیامده است.
زمان نگارش : محتوای این لوحهها نشان میدهد که تاریخ نگارش لوحههای بارو به سالهای 509 تا 494 پیش از میلاد، یعنی سالهای سیزدهم تا بیست و هشتم پادشاهی داریوش بزرگ بر میگردد. اما لوحههای خزانه در فاصله سالهای 492 تا 458 پیش از میلاد، یعنی در فاصله سیامین سال پادشاهی داریوش بزرگ تا هفتمین سال پادشاهی اردشیر یکم نوشته شدهاند. خط و زبان تقریباّ همگی لوحهها به خط و زبانی نگاشته شدهاند که امروزه به خط و زبان «عیلامی» معروف هستند. امروزه اطلاعی از نام واقعی این خط و زبان در دست نیست. برخی کسان به اشتباه تصور کردهند که چون این لوحهها به عیلامی نوشته شده است، متعلق به عصر فرمانروایی عیلامیان هستند. اشتباهی که ناشی از تمایز ندادن میان زبان و حکومت عیلامی است. بجز این، حدود 500 لوح به زبان آرامی (آریایی)، 80 لوح همراه با ترجمه به آرامی، سه لوح به زبان بابلی نو (اکدی)، یک لوح به زبان یونانی و یک لوح دیگر به زبان فریگیهای نوشته شده است.
امانت به دانشگاه شیکاگو : از آنجا که کاوشهای تختجمشید توسط هیئتی از دانشگاه شیکاگو انجام میشد، چنین توافق شد که لوحهها برای خوانش و پژوهش بر روی آن، به صورت امانت به دانشگاه شیکاگو منتقل شوند. دانشگاه پس از چند سال، شماری از لوحهها که از شدت آسیبدیدگی، خواندن آنها امکانپذیر نمیشد را به ایران بازگرداند و پژوهش بر روی شماری از آنها که سالمتر و خواندنیتر بودند را آغاز کرد. پس از آن تعداد 300 لوح دیگر به ایران بازگردانده شده و بقیه آن همچنان در امانت دانشگاه شیکاگو است
پژوهش و خوانش لوحهها نخستین گزارش و ترجمان متن لوحهها توسط ایرانشناس بزرگ و متخصص زبانهای باستانی ایرانی، یعنی جرج کامرون (G. Cameron) انجام شد. او دستاورد پژوهش ماندگار خود را در کتابی به نام لوحههای خزانه تختجمشید (Persepolis Treasury Tablets) در سال 1948 در شیکاگو منتشر کرد. کتابی که هیچگاه در کشور ایران ترجمه و منتشر نشد. پس از آن ریچارد هالوک (R. T. Hollock) همتای دیگر کامرون، کار را بر روی حدود دو هزار لوحه بدست آمده از باروی تختجمشید ادامه داد و گزارش و ترجمان خود را در کتاب گرانقدر لوحههای استحکامات تختجمشید (Persepolis Fortification Tablets) در سال 1969 در شیکاگو منتشر ساخت و پس از آن نیز مقالههای متعددی در این زمینه در نشریات گوناگون به چاپ رساند. او در سال 1977 خبر از خوانش 4500 لوح دیگر را داد که پس از درگذشت او، تکمیل و منتشر نشدند. این کتاب و مقالهها نیز هیچگاه به دیده ایرانیان نیامد تا در اندیشه ترجمه و انتشار آن باشند. در واقع دنیای شگفت نهفته در این کتیبهها که از آن ایرانیان است با بیتوجهی عمیق و گسترده آنان روبرو شد. امروزه نیز علیرغم مدعیان و ادعاهای فراوان، هنوز حتی یک برگ از گزارش و ترجمه این لوحهها در ایران تهیه نشده است.
ادامه دارد ...
اگر آپ این بار کوتاه بود دیگه باید ببخشید انشاالله در پست بعدی ادامه این مطلب و به علاوه مطالب و موضوعات جالبتری رو خواهم گذاشت
موفق باشید در پناه خدا![]()
![]()
بدرود![]()
![]()
![]()
![]()
سلام و درود فراوان به همه دوستان خوبم از همتون ممنونم که سر زدید و با نظرهای خوبتون منو خوشحال کردید![]()
اپ این بار نیز درباره یه فیلم و جنجال دیگه است که سینما سازان غرب در حق ما کردند
این فیلم بعد از فیلم 300 ساخته شده و مثل فیلم ذکر شده باز درباره تاریخ ایران باستان و این بار زندگی خصوصی خشایار شا رو به تصویر کشیده است
ولی چیزی که جالب است فیلم ........ مانند 300 خیلی ابرو ریزی نکرده است و تصویر ایرانیان این بار با ظاهری میشود گفت بهتر ولی بد به تصویر کشیده شده
حالا اینجای کار جابله که خود تماشاگران غربی و کل دنیا بعد از تماشای این فیلم حتما دچار یک سردرگمی میشوند که واقعا ایرانیها چگونه مردمی بوده اند که این همه تصویر ازشون نشون داده میشه ![]()
جنجالي ديگر بعد از فيلم 300
روايتي ديگر ار خشايار شا

یک شب با پادشاه» (One Night with the King)
مدت : 123 دقیقه
ژانر : درام با موضوعی تاریخی
کارگردان : Michael O. sajbel و برخی از آثار او عبارتند از : هدیه نهایی - سواری - پیامبر بی میل - صبح می آید و ....
نویسنده : Stephan blinn
بر اساس رمانی از : mark Andrew olsen
بازیگران :
Tiffany dupont -Luke Goss ( خشایار شا)
فیلم نیز همچون فیلم تاریخی و تخیلی «سیصد» درباره رویدادهایی است که در زمان خشایار شاه اتفاق افتاده است. اگر چه این فیلم نیز همانند «سیصد» با دست مایه قراردادن یک واقعه تاریخی و بدون وفاداری به واقعیتهای فرهنگی و اجتماعی و تاریخی آن روزگار ساخته شده است با اینحال در این فیلم چهره و روایتی دیگر از پادشاه پارسیان می بینیم که با چهره خشایار شاه فیلم سیصد بسیار متفاوت است. خشایار شاه فیلم «یک شب با پادشاه» فردی احساسی، هنرمند ، با ته ریشی مدرن و چشمانی روشن و قیافه و هیکلی زیبا و جذاب است. تنها نقطه ضعف او شاید نفوذ وزیران و نزدیکان بر سیاستهای او و همچنین مشکل خونخواهی پدرش است. این شاهنشاه آنقدر جذاب، فهیم و خوش درک است که شایسته «استر» دختر یهودی و ملکه جدید پارسیان باشد و ملکه جدید او را دوست بدارد و برای ایشان بی تاب شود. به هر حال در نظر بگیرید که قرار نیست ملکه استر (نام واقعی استر Hadassah بوده است) منجی قوم یهود در آن زمان و فردی موثر در تاریخ یهودیان با فردی وحشی و چندش آور همچون خشایار شاه فیلم سیصد همخوابگی و معاشقه کرده باشد. البته این فیلم همانطور که از موضوعش بر می آید قرار نیست در دفاع از پارسیان باشد و اینگونه نیز نیست، بلکه روایت فداکاری ملکه یهودی در نجات قومش است و البته اشاره ای بسیار پر رنگ و اغراق آمیز به زیرکی او و «مردخای» در نجات پادشاه پارسیان از دسیسه درباریان دارد.
تصویر خشایار شا در نمایی از فیلم
در فیلم « یک شب با پادشاه » پارسیان دربار چهره های معقول و نزدیک به چهره های امروزی دارند و مثلا از ریشهای انبوه و بلند خبری نیست (حال آنکه از لحاظ تاریخی آن زمان ریش برای مردان ایرانی بسیار مهم بوده است و بعد از حمله اسکندر بوده که زدودن ریش در بین مردان ایرانی رایج شده است) . جالب آنکه در این فیلم دین رایج و موثر در فرهنگ پارسیان آن روزگار یعنی دین بهی (زرتشتی) نادیده گرفته شده است و حتی پندهای مهم دین زرتشت(پندار و گفتار و کردار نیک ) نیز از زبان ملکه استر بیان میشوند تا تاکید دیگری بر سواد و هوشمندی او باشد.
در صحنه های آخر این فیلم، استر پس از نطقی در دفاع از قوم یهود و اسرائیل و در جهت اثبات یهودی بودن خود گردنبد خویش را بالای شعله شمع میگیرد و ستاره های داوود بر پرده های کاخ پادشاه پارسیان می درخشند و در آخر هم خشایار شاه در دفاع از همسر فهیم خویش در برابر وزیر هامان را که هدفی جز کشتار و محو یهودیان از جهان را نداشت بر می خیزد و این چنین وقایعی شکل میگیرند که تاکنون توسط یهودیان دنیا و در جشنی به نام پوریم از آن یاد می شود.

چرا فقط باید درباره اروپایی ها و گذشته نه چندان دلچسپشون فیلم ساخته شه؟
هر جا هستید زیر سایه اهورامزدای پاک موفق باشید
منتظر نظراتتون هستم
بدرود![]()
![]()
![]()
اول از همه سلام به همه دوستداران تاریخ ایران زمین
اپ این دفعه قدری دیر شد . مدتی نبودم و به مسافرت رفته بودم از نظرات خوبتون هم ممنونم
اپ این بار درباره عجایب هفت گانه جدید است که چندی قبل اعلام شد . امیدوارم لذت ببرید
اول از همه بهتره قدری درباره نحوه انتخاب عجایب هفت گانه توضیح بدهم
برنامه انتخاب عجایب هفت گانه جدید در سال 1999 توسط یک بنیاد خصوصی راه اندازی شد و بیش از 200 مورد نامزد اخذ این عنوان بودند و در طی 6 سال گذشته مردم سراسر جهان به اعلام نظر خود پرداختند . اما بیشترین تعداد آرا –ده ها میلیون رای – در طی چند ماه اخیر به وب سایت این بنیاد ارسال شد .
بنیاد عجایب هفت گانه جدید نام بیست و یک بنای تاریخی و دیدنی در نقاط مختلف جهان را به نظر خواهی گذاشته بود تا از میان انها هفت اثر برگزیده شود.
افزون بر میراث های تاریخی جهان بناهای مدرنی چون ساختمان اپرای سیدنی- برج ایفل پاریس – و مجسمه آزادی نیویورک نیز در لیست پیشنهاد شده وجود داشت
شرط ورود به فهرست نامزدهای عجایب هفت گانه جدید ساخته شدن آن توسط انسان تکمیل بودن آن پیش از سال 2000 و قابل قبول بودن چگونگی نگهداری آن بوده است.
مجسمه حضرت عیسی (ع) در برزیل
مجسمه حضرت عیسی به طول 38 متر در ( کورکووادو) در شهر ریودی زانیرو برزیل قرار دارد این مجسمه توسط یک برزیلی طراحی شده و توسط یک مجسمه ساز فرانسوی ساخته شده است . ساخت این مجسمه 5 سال به طول انجامیده است . این مجسمه در سال 1931 به بهره برداری رسیده و برگزیده شده چون نماد : خوش آمد گویی و آزادی است

دیوار چین
این دیوار برای حمایت مردم چین و دفاع از کشور چین ساخته شده این بزرگترین بنایی است که تاکنون بشر توانسته آن را بسازد . و همچنین بنای زیبایی است که از آسمان و خارج از زمین قابل رویت است بسیاری از مردم جانشان در راه ساخته شدن دیوار از دست داداه اند این بنا برگزیده شده چون نماد: پشتکاری و ماندگاری است

مسجد تاج محل در هند
متحریرترین بنای مسلمانان جهان تاج محل است . که به دستور شاه جهان پنجمین شاه مغول ایجاد شده است وی این بنا را برای همسرش که علاقه فراوانی به او داشت ایجاد کرده است . گفته میشود این شاه در نهایت به بند کشیده میشود و از اتاقی که دارای یک پنجره بوده است تاج محل را تا پایان عمر نظاره مینموده استین بنا برگزیده شده چون نماد: عشق علاقه و اشتیاق است

شهر پترا در اردن
پترا در گوشه ای از صحرای عرب . این بنا که متعلق به نباتایین است و شگفتی این بنا در ایجاد تونل های متعدد و همچنین اتاق های پذیرایی در دل کوه است . گفته شده این بنا گنجایش 4000 هزار نفر مانند تئاترهای روم باستان را در خود دارد. امروزه این بنا به عنوان یکی از مهمترین بنا های مذهبی بکار میرود ین بنا برگزیده شده چون نماد: محافظت و مهندسی است
شهر ماچو پیچو در پرو
در قرن 15 میلادی پادشاه ایکان ( پاچوکو) این شهر را در میان ابرها ساخت که بر قله کوه بود و نام ماچو پیچو گرفت ( نام قدیمی کوه) . این شهر بر روی فلات امریکای جنوبی که بر بالای جنگل های آمازون قرار داشت ساخته شده این بنا به دلیل شیوع بیماری آبله نیمه کاره رها شد و به دلیل شکست اینکن از اسپانیا به شهر گمشده در 3 قرن متوالی تبدیل شد . این شهر در سال 1911 هیرام بینگام دوباره کشف شد ین بنا برگزیده شده چون نماد: اجتماع و فداکاری است

هرم چچن در مکزیک
این هرم در شهر مایان در مکزیک مقبره ای است که محلی برای سیاست و همچنین اقتصاد بوده است. این بنا از لحاظ پیچیدگی و طراحی بسیار متحر کننده است . این بنا با ارزش ترین بنا و همچنین اخرین مقبره برای مادیان بوده است . ین بنا برگزیده شده چون نماد: پرستش و دانش است

آمفی تئاتر کولوسیوم در روم
این بنا در روم به خاطر پیروزی و شادی ان ساخته شده. طراحی بسیار از بناها از این الهام گرفته است حتی با گذشت بیش از 2000 سال همچنان میتوان آن را بناهای مدرن مقابله کرد ین بنا برگزیده شده چون نماد:شادی و تفریح است

خب حالا تعجبی هم ندارد که بنای عظیم تخت جمشید در لیست عجایب هفت گانه وجود ندارد . همون طور که خودتون میدونید اصلا چیزی از شکو و عظمت تخت جمشید باقی نماده است به راستی اگر تخت جمشید توسط دشمنان بارها و بارها غارت و سوزانده نمیشد در لیست عجایب هفت گانه قرارداشت شما چی فکر میکنید؟![]()
اینم اسامی عجایب هفت گانه دنیای قدیم
معبد آرتمیس در افوسوس ( ترکیه)
مجسمه زئوس در ( یونان)
مقبره هالیکارناسوس در ( ترکیه)
فانوس اسکندریه در ( مصر)
مجسمه عظیم الجثته رودوس در ( یونان)
باغ های معلق بابل در ( عراق)
اهرام مصر ( هرم خوفو) در ( مصر)
اپ این با هم تمام شد خوشحال میشم نظر خودتون رو درباره عجایب هفت گانه بگید ![]()
فعلا درود و دو صد بدرود ![]()
![]()
![]()
سلام و درود اهورامزدای پاک نثار همه شما ایران دوستان عزیز دوستان امروز میخواهم درباره کار نانسی عجرم خواننده لبنانی و کاری که درباره ما ایرانیان کرده بنویسم البته لازم به ذکر است که بسیاری از وبلاگ نویسان درباره این کار نانسی نوشتند و عده ایی از طرفداران سینه چاک این خواننده عرب این خبرو به شدت تکذیب کردند البته من میخواستم زودتر این مطلبو بنویسم اما بنا به دلایلی نشد . حالا کار تاسف برانگیز نانسی که درباره ما ایرانیان انجام داده
در خرداد ماه سال جاری عده ای از دوستان به وب سایت نانسی عجرم رفته بودند و با این نوشته توهین امیز مواجه شدند!!!
NancyAjram.com
A request from Nancy Ajram ,
You are not allowed to enter
So Go Away and dont try again !
LebanonDesign.com
يعني:
درخواست نانسي عجرم ,
شما اجازه وارد شدن به سايت شخصي نانسي عجرم را نداريد , به دليل اينكه شما از كشور كثيف ايران هستيد
از سايت گم شويد بيرون و دوباره سعي نكنيد !
اره دیگه اونقدر بدبخت شدیم که حالا نوبت یک عرب بادیه نشین تازی رسیده که بیاد به ما توهین کنه . خیلی از وبلاگ نویسانی که درباره نانسی کثیف وبلاگ ساختند و چقدر ازش تعریف و تمجید میکنند به شدت مخالفت کردند و گفتند این وب سایت مربوط به نانسی عجرم نیست و کسان دیگری که با او دشمنی داشتند اقدام به این کار کردند . حالا اینها به کنار اخه چرا اومدین درباره یک عرب وبلاگ ساختید؟ ماشالله این همه خواننده خوب ایرانی مگه این عربها واسه ما سود و منفعت دارند که اومدین قربون صدقه شون میرید !
همین عربهایی که میبینید میخوان سر به تن تک تک ایرانیان نباشه . مگه همین عربها نبودند که اومدن همه کارهای ما رو خراب کردند اومدن حکومت مقتدر ساسانی رو از هم پاشیدند ؟ مگه همین عربها نبودند که طی 8 سال در جنگ تحمیلی به خاک ایران تجاوز کردند ؟
این عربها هیچ وقت خیرشون به ما نرسیده اینو میدونستین که همزمان با اکران جهانی فیلم موهن 300 در سینماهای امریکا و اروپا سینماهای کشور امارت متحده عربی ( دبی) با چه ساز و دهلی این فیلمو در بهترین سینماهاش اکران کرد و چقدر هم در تلوزیونش براش تبلیغ کرد ؟؟؟
حالا به نظر شما این کار نانسی عجرم نبوده
اینو میگن که خود نانسی این خبرو تکذیب کرده ما که ندیدیم و نشنیدیم
اگه واقعا کار خودش نبوده چرا نیومد تو وبسایت دیگرش شخصا اینو بگه یا چرا طی مصاحبه های اخیرش هیچ اسمی از تکذیب این کار نبرده ؟ حداقل نیومد یه عذرخواهی کوچک بکنه پس بدونین کاسه ای زیر نیم کاسه است
ولی اینو بدونین از ماست که بر ماست
حالا یه خبر دیگه درباره تخریب اثار میراث فرهنگی
البته این خبر چندان هم جدید نیست ولی خب داره دردسر ساز میشه
قرار شده به زودی ریل راه اهن قطاری طی مسیر شیراز _ اصفهان ساخته بشه که درست از نزدیکی نقش رستم میگذره . به گزارش باستان شناسان و اداره میراث فرهنگی اگه این را اهن ساخته شود طی مدتی بر اثر عبور قطار از 500 متري نقش رستم در دراز مدت باعث تخريب بناي كعبه زرتشت كه از بناهاي مهم دوره هخامنشي در نقش رستم است ميشود البته این خبر تکذیب شده بود ولی در کمال تعجب امروز دربرنامه مردم ایران سلام که از شبکه دوم سیما پخش میشه دوباره این خبرو گفتند . حالا من نمیدونم کجای کار میلنگه یکی تکذیب میکنه یکی دوباره مطرحش میکنه
کم بود خراب شدن مقبره کورش کبیر اینم اضافه شد
عنوان حرف پایانی
هگل گفته است که { تاریخ این را می اموزد که هیچ کس از ان نیاموخت }
اصوصا تاریخ به شمع فروزانی میماند که انسان ها برای گذر از راه های صعب العبور و پر پیچ و خم زندگی خویش بدان نیازمند میباشند . هر کشوری که بیشتر و بهتر بتواند از این مشعل فروزان استفاده نماید خود را زودتر به سر منزل مقصود رسانیده و از خطرات آن در امان بمانند
به همین دلیل است که که کشورهای متمدن و پیشرفته جهان میلیون ها دلار پول و ساعتها وقت گرانبهای خود را صرف جستجو در تمدن گذشته خویش و یا سایر کشورها نموده و با کند و کاو در اثار به جای مانده از پیشینیان می خواهند هر چه بیشتر و بهتر به تاریخ گذشته خود و تمدن های فراموش شده دست یابند .
حال ما چه ؟ چرا باید به این راحتی میراث فرهنگی خودمان رو نابود کنیم واقعا چرا؟؟؟؟ هر هزار چرای دیگر
موفق باشید زیر سایه اهورامزدای پاک منتظر نظرات خوب و سازندتون هستم![]()
![]()
![]()
درود سلام به همه شما ایران دوستان عزیز شرمنده قدری دیر اومدم ولی خب با یک اپ پر بار و جالب اومدم اپ امروزم در خصوص ادامه متن کتیبه بیستون است که در اولین اپم درباره اش به طور خلاصه توضیح دادم و تا بند 11 از ستون اول را ترجمش رو براتون گذاشتم امروز میخوام ادامه متن رو براتون بذارم . ![]()
یک توضیح
در خصوص متن بند 11 که داریوش کبیر گفته ( کمبوجیه به دست خود مرد) منظور این نبوده که خودکشی کرده بلکه در قتل خودش دخالت داشته حالا در اپ بعدیم مفصل دربارش مینویسم تا بعضیها که متوجه نشده بودند متوجه موضوع بشوند .
حالا ادامه متن از ستون اول بند دوازدهم
بند۱۲-داريوش شاه گويد:اين شاهی که گئومات مُغ از کبوجيه ستانده بود اين شاهی از ديرگاهان در تخمه ما بود. پس از آن گئومات مُغ از کبوجيه ستاند. هم پارس هم ماد هم ساير کشورها را او تصرف نمود از آنِ خود کرد او شاه شد.
بند۱۳-داريوش شاه گويد: نبود مردی نه پارسی نه مادی نه هيچ کسی از تخمه ما که شاهی را از گئومات مُغ بازستاند. مردم شديدا از او می ترسيدند که مبادا مردم بسياری را که پيش از آن بردی يَ را شناخته بودند بکشد. بدان جهت مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی يَ پسر کورش نيستم». هيچ کس يارای گفتن چيزی درباره گئومات مُغ نداشت تا من رسيدم. پس از آن من از اهورامزدا مدد خواستم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود. از ماه باگياديش ۱۰ روز گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايی را که برترين مردان دستيار[او]بودند کُشتم. دژی سيکَ يَ وُوَتيش نام سرزمينی نی سايَ نام در ماد آنجا او را کشتم. شاهی را از او ستاندم. به خواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا شاهی را به من داد.
بند۱۴-داريوش شاه گويد: شاهی را که از تخمه ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم. من آن را در جايش استوار نمودم. چنانچه پيش از اين[بود]همان طور من کردم. من پرستشگاه هايی را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم. به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هايی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم. من مردم را در جايشان استوار نمودم هم پارس هم ماد و ساير کشورها را. چنانچه پيش از اين[بود] آن طور من کوشيدم به خواست اهورامزدا تا گئومات مغ خاندان ما را نگيرد.
بند۱۵-داريوش شاه گويد: اين[است] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم.
بند۱۶-داريوش شاه گويد:چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرين نام پسر اوپَدرامَ او در عيلام برخاست. به مردم چنين گفت: من در عيلام شاه هستم. پس از آن عيلاميان نافرمان شدند. به طرف آن آثرينَ گرويدند. او در عيلام شاه شد. و مردی بابلی ندئيت بَ ئير نام پسر ائينَ ئيرَ او در بابل برخاست. چنين مردم را بفريفت[که]من نبوکدرچر پسر نبون ئيتَ هستم. پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند. بابل نافرمان شد. او شاهی را در بابل گرفت.
بند۱۷-داريوش شاه گويد: پس از آن من به عيلام[پيام]فرستادم. اين آثرين بسته به سوی من آورده شد. من او را کشتم.
بند۱۸-داريوش شاه گويد: پس از آن من رهسپار بابل شدم. به سوی آن ندئيت ب ئير که خود را نبوکُدرَچَرَ می خواند. سپاه ندئيت ب ئيرَ دجله را در دست داشت. آنجا ايستاد و آب عميق بود. پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم پاره ای بر شتر سوار کردم برای عده ای اسب تهيه کردم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود به خواست اهورامزدا دجله را گذاشتم. آنجا آن سپاه ندئيت ب ئيرَ را بسيار زدم. از ماه اَثری يادی يَ ۲۶ روز گذشته بود.
بند۱۹-داريوش شاه گويد:پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسيده بودم شهری زازانَ نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئيرَ که خود را نَبوکُدرَچَر می خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد. پس از آن جنگ کرديم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود. به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئيرَ را بسيار زدم. بقيه به آب انداخته شد. آب آن را برد. از ماه اَنامَکَ ۲ روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم.
ستون۲
بند۱-داريوش شاه گويد:آن گاه ندئيت ب ئيرَ با سوارانی اندک گريخت. او به بابل رفت. سپس من رهسپار بابل شدم. به خواست اهورامزدا هم بابل را گرفتم هم آن ندئيت ب ئيرَ را دستگير کردم. سپس ندئيت ب ئيرَ را در بابل کشتم.
بند۲-داريوش شاه گويد:تا هنگامی که من در بابل بودم اين کشورها به من نافرمان شدند: پارس،عيلام،ماد،آشور،مصر،پارت،مرو،ثتگوش،سکائيه.
بند۳-داريوش شاه گويد:مردی به نام مَرتی يَ نام پسر چين چی خری،در شهری کوگَنَ کا نام در پارس می زيست،در عيلام برخاست. او به مردم چنين گفت: که من ايمَنيش شاه عيلام هستم.
بند۴-داريوش شاه گويد: آن گاه من نزديک عيلام بودم. پس آن عيلاميان از من ترسيدند آن مرتی يَ را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند.
بند۵-داريوش شاه گويد: مردی مادی فِروَرتيش نام او در ماد برخاست چنين به مردم گفت که: من خَشَ ثرئيتَ از تخمه هُوَو خشَتَر هستم. پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [بود] نسبت به من نافرمان شد به سوی آن فِرَوَرتيش رفت. او در ماد شاه شد.
بند۶-داريوش شاه گويد:سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود آن کم بود. پس از آن من سپاه فرستادم. ويدَرنَ نام پارسی بنده من او را سرکرده آنان کردم. چنان به آنها گفتم: فرارويد آن سپاه مادی را که خود را از آن من نمی خواند بزنيد. پس از آن،آن ويدرَنَ با سپاه روانه شد، چون به ماد رسيد شهری ماروش نام در ماد آنجا با ماديها جنگ کرد. آنکه سرکرده ماديها بود او آن وقت آنجا نبود، اهورامزدا مرا ياری کرد به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ انامَکَ ۲۷ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت پس از آن،آن سپاهِ من، سرزمينی کَپَدَ نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسيدم.
بند۷-داريوش شاه گويد:دادَرشی نام ارمنی بنده من، من او را فرستادم به ارمنستان. چنين به او گفتم: پيش رو [و] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن. پس از آن دادَرشی رهسپار شد. چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادَرشی فرا رسيدند. دهی زوُزَهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ ثُورَواهَرَ ۸ روز گذشته بود چنين جنگ کرده شد.
بند۸-داريوش شاه گويد: باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشی فرا رسيدند. دژی تيگَر نام در ارمنستان جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه ثُورواهَرَ ۱۸ روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت.
بند۹-داريوش شاه گويد: باز سومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرَشی فرا رسيدند. دژی اويَما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ ثائيگرچی ۹روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت. پس از آن دادرَشی به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسيدم.
بند۱۰-داريوش شاه گويد: پس از آن واُميسَ نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنين به او گفتم: پيش رو[و]سپاه نافرمانان که خود را از آن من نمی خواند آن را بزن. پس از آن واُميس رهسپار شد. چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واُميس فرارسيدند. سرزمينی ايزَلا نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه انامَکَ ۱۵ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت.
بند۱۱-داريوش شاه گويد: باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واُميس فرا رسيدند. سرزمينی اَاُتی يارَ نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. نزديک پايان ماه ثُورَوَاهَرَ آنگاه جنگ ايشان در گرفت. پس از آن واُميس برای من در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم.
بند۱۲-داريوش شاه گويد: پس از آن من از بابل بدر آمدم. رهسپار ماد شدم. چون به ماد رسيدم شهری کونَدرو نام در ماد آنجا فِرَوَتيش که خود را شاه در ماد می خواند با سپاهی به جنگ کردن عليه من آمد. پس از آن جنگ کرديم،اهورامزدا مرا ياری کرد به خواست اهورامزدا سپاه آن فرورتيش را بسيار زدم. از ماه اَدوکَن ئَيش ۲۵ روز گذشته بود که چنين جنگ کرده شد.
بند۱۳-داريوش شاه گويد:پس از آن، آن فِروَرتيش با سواران کم گريخت. سرزمينی ری نام در ماد از آن سو روانه شد. پس از آن من سپاهی دنبال[او] فرستادم. فِرِوَرتيش گرفته شده و به سوی من آورده شد. من هم بينی هم دو گوش هم زبان[او]را بريدم. و يک چشم[او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه او را ديدند. پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که ياران برجسته[او] بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم.
بند۱۴-داريوش شاه گويد:مردی چی ثَر تَخمَ نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد. چنين به مردم گفت: من شاه در سگارتيه از تخمه هووَخشتَر هستم. پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. تَخمَس پادَ نام مادی بنده من او را سردار آنان کردم. چنين به ايشان گفتم: پيش رويد سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند آن را بزنيد. پس از آن تَخمَس پادَ با سپاه رهسپار شد. با چی ثر تَخمَ جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثَر تَخمَ را گرفت[و] به سوی من آورد. پس از آن من هم بينی و هم دو گوش[او] را بريدم و يک چشم[او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه مردم او را ديدند. پس از آن او را در اربل دار زدم.
بند۱۵-داريوش شاه گويد: اين[است] آنچه به وسيله من در ماد کرده شد.
بند۱۶-داريوش شاه گويد:پارت و ورکانَ نسبت به من نافرمان شدند. خودشان را از آن فِرَوَرتيش خواندند. ويشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند[و] نافرمان شدند. پس از آن ويشتاسپ با سپاهی که پيرو او بود رهسپار شد. شهری ويشپَ اُز اتی نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار برد. از ماهِ وی يَخَن ۲۲ روز گذشته بود. آنگاه جنگِ ايشان در گرفت.

امیدوارم این اپ مورد توجه شما عزیزان واقع شده باشد موفق باشید ![]()
زیر سایه اهورامزدا![]()
![]()
![]()
![]()
با سلامی به همه شما ایرانیان عزیز ممنون از نظرات خوبتون شرمنده که یه ذره دیر کردم ولی الان با یک اپ خوب اومدم که جبران شود . متاسفانه بعضیها پیدا میشوند وحرفهای نامربوطی راجب تاریخ ایران عزیز میزنند و فکر میکنند از تاریخ خیلی چیزها میدانند دوستان اگه سوالی دارید خوشحال میشم بپرسید تا شما رو راهنمایی کنم .![]()
اپ امروزم درباره بعضی از نکته های ریز درباره دولت هخامنشی است که در نوع خودش جذاب است ![]()
پادشاهان هخامنشي به واسطه نياز جغرافيايي كشور ايران و علاقه اي كه در گسترش و آباداني سرزمين تحت فرمانروايي از خود نشان مي دادند و در زمان امپراتوري خود سدها و بندهاي زيادي در بخش هاي جنوب غربي و جنوبي ايران ساختند. بسياري از سيستم هاي آبرساني و آبياري كه تا سال هاي متمادي نيز در ايران از آنها استفاده شد مرهون تلاش مهندسان و صنعتگران ايراني است كه در زمان هاي بسيار دور تلاش نمودند تا نيازها و كمبودها را در زمينه هاي عمراني و آبادي بر طرف نمايند و آثار و شواهد آن را نيز مي توان در نقاط مختلف ايران درك نمود. علاوه بر آن بسياري از آثار به جا مانده از اين دوران ها در سرزمين هاي تابعه حكومت هاي ايران باستان نيز قابل مشاهده است.
سد سازی از دوره هخامنشیان تا قبل اسلام
يكي از رودخانه هايي كه از قديم به رودخانه اروند مي پيوسته است «دياله » بوده است كه بنا به دستور كوروش بزرگ سدي براي آبياري ،از خاك و چوب بر روي اين رودخانه بسته شده بود كه شبكه كانال هاي آبرساني را تغذيه مي كرد. همچنين در زمان هخامنشيان اولين كوشش ها جهت سد سازي بر روي اروند و فرات به عمل آمد. از مشخصات اين رودخانه ها آن بود كه سطح فرات بالاتر از دجله قرار داشت و نيز در زمان حكومت بابليان بر بين النهرين تمايل رود فرات نسبت به شرق بيشتر از امروز بوده و اين رود تنها داراي يك مجرا بوده است. انشعاب فرات به دو مجرا بين سال هاي 600 ق.م تا 100 ق. م اتفاق افتاده است . چنان كه پيداست هخامنشيان سدهايي بر روي رودخانه هاي فرات و اروند ساختند و گام هايي ديگر در گسترش شبكه كانال هاي آبياري برداشتند. بدون شك هنگامي كه اسكندر مقدوني در حدود سال 400 ق. م به آنجا ها رسيد آن سدها ساخته شده و برپا بوده اند. استرابو جغرافيدان سده اول ميلادي يونان خبر از ويراني آنها به دست اسكندر مقدوني مي دهد. ولي واقعيت اين كه اسكندر اين سدها را ويران كرده باشد كاملا معلوم نيست چون برخي نيز گفته اند كه اسكندر آنها را خراب نكرده است و حتي به حفر كانال ها و نظارت بر اين سدها به طور مرتب مشغول بوده است. به هر حال آنچه مسلم است آبياري با بهره وري از بند سازي در فرات و اروند پيرامون سده چهارم پيش از ميلاد كاملا روا بوده است و اين سيستم هاي سد بندي و آبياري بعدها در زمان ساسانيان به حد بالاي گسترش خود رسيد.
اهمیت اسب در دوره هخامنشی
گذشته از تشكيل سواره نظام، كوروش بزرگ، در ساختمان گردونه هاي جنگي نيز تجديد نظر كرد، و به دستور او چرخهاي محكمتري براي گردونه ها ساخته شد. طول محور چرخها را نيز، زيادتر كردند، تا هنگام حركت سريع، خطر واژگون شدن آنها كم شود. محل راننده گردونه به صورت برجي ساخته شد، و گردونه ران و سرباز ديگري كه بر گردونه سوار مي شد، هر دو داراي زره و خود و ساير ساز و برگ مورد نياز بودند. بر چرخهاي گردونه نيز، قطعات آهني تيز به شكل داس برنده قرار مي دادند، تا هنگام حركت گردونه دسته اي سپاه دشمن را به آساني بشكافد.
سواره نظامي كه به دستور كوروش ايجاد گرديده بود، از نظر ساز و برگ مجهز، و نيرومند و پر جلال و شكوه بود.
گزنفون درباره سپاه كوروش، هنگام حمله به بابل مينويسد: «برق زره و كلاه خود سپاهيان، در
دشت پهناور موج ميزد،
سر اسبان را كه با زين و برگ و يراق پاكيزه مجهز بودند، با منگولههايي از پشم ارغواني زينت داده بودند. بر گرده اسبان ارابهها زره محكمي معلق بود، در صورتي كه سر و سينه اسبان سواره را با زره پوشانده بودند.»
آنچه گزنفون در شرح تاج گذاري كوروش در بابل مي نويسد، علاوه بر اينكه روش انساني و هوشيارانه او را در كار اداره متصرفاتش نشان مي دهد، حاوي اطلاعاتي راجع به اسب در دوره هخامنشي نيز مي باشد.
او در شرح مفصلي درباره عظمت، و شكوه اين مراسم مي نويسد: «در دو طرف خط سير شاهنشاه، ابتدا سربازان پياده ايستاده بودند، و فراشها مأمور حفظ نظم بودند و به كسي اجازه نمي دادند از صف سربازان عبور كنند. تعداد سربازان پياده در دو سو، چهار هزار نيزه دار، و پس از آن هزار سرباز ديگر قرار داشتند. كليه افراد سواره نظام در دو طرف از اسب پياده شده، و به احترام شاهنشاه دستها را زير شنل خود مخفي كرده بودند. سواره نظام پارس در طرف راست، و ساير متحدين در طرف چپ راه قرار داشتند.
هنگامي كه درهاي كاخ گشوده شد، مردم با كمال تعجب گاوهايي در كمال زيبايي مشاهده كردند. اين گاوها چهار به چهار ظاهر شدند، و آنها را براي تقديم به مردوك (خداي بزرگ بابل) و بعضي ديگر از خداياني كه روحانيون تعيين كرده بودند، برگزيده بودند. پس از گاوها كه به طور با شكوهي تزيين شده بود، اسبهاي مقدس، كه به افتخار خورشيد قرباني مي شدند در حركت بودند. پس از اسبها، گردونهاي كه اسبهاي سفيد آن را مي كشيدند، و مخصوص بعل مردوك بودند ديده مي شد، و پس از آن گردونه خورشيد، كه جنبنده اي حق نداشت در آن قرار گيرد، با اسبهاي سفيد در حركت بود».گزنفون سپس چگونگي حركت موكب كوروش را شرح مي دهد: «پس از آن دويست اسب كه براي كوروش تربيت شده بودند با افسارهايي از طلا، و روپوشي از تسمه هاي طويل، با دست پيش برده مي شدند»
چنانكه گفتيم گزنفون مي نويسد: «كوروش از مشاهده عمليات و اقدامات ماديها و هيركانيها، در دل احساس حسرت و ناراحتي مي كرد، كه چرا در اين روز، ديگران نائل به اقدامات درخشان شدند، در صورتي كه خود و متابعينش بايد در محلي، عبث و بيهوده بمانند(1) » (جاي تعجب است كه چرا گزنفون، كلمه «خود» را به كار برده، در حالي كه او مينويسد: كوروش در اين هنگام، سواركاري ماهر، و جنگجويي بي مانند بوده است). به هر حال كوروش در اين هنگام سركردگان پارسي را احضار، و مزاياي داشتن سواره نظام را به آنها گوشزد كرد. چون در ميان غنائمي كه از ليديها گرفته بودند، تعداد زيادي اسب و ساز و برگ وجود داشت، به امر كوروش اين اسبها را بين پارسيها تقسيم كردند.
گزنفون مي نويسد: «جمله پارسيها، دستور كوروش را با وجد و شعف فراوان به كار بستند، و اين عادت ملكه آنان شد، و حتي امروز يك فرد پارسي آنگاه در زيبايي و اصالت ممتاز است كه، بر گرده اسب هنرنمايي كند به عبارت آخري، پارسي ممتاز پياده راه نميرود، و بدون اسب خويش در برابر دشمن نمي ايستد.»
كوروش نقشه هوشمندانه خود را توانست پس از فتح سارد چنان به مرحله عمل درآورد، كه قبل از جنگ بابل (539 ق.م.) سواره نظام پارسي وارد ميدان عمل شده بود. كوروش بزرگ با اسبهايي كه در جنگ به دست آورده بود، و يا اسبهايي كه به عنوان پيشكش به او تقديم مي كردند، سواره نظام خود را تشكيل داد. علاقه او به اين كار به حدي بود كه، تنها هديه اي كه مي پذيرفت اسب و سلاح بود.
از این به بعد تصمیم دارم زود به زود اپ کنم پس شما هم زود به زود سر بزنید موفق باشید ![]()
![]()
![]()
با سلامی خدمت همه شما دوستان عزیز امیدوارم هر جای ایران عزیز هستین موفق و کام روا باشید . اپ امروز درباره فیلمهایی است که به تازگی در سیما پخش میشود همون طور که میدوننید بعد از انقلاب تلوزیون ایران درباره تاریخ معاصر فیلمهای فراوانی ساخته که شمارششون از دست خارجه! نمونش فیلمهایی که در ایام دهه فجر پخش میشود . ولی خب تازگیها نمیدونم چی شده که اکثر فیلمسازهای مطرح کشورمون درباره تاریخ معاصر به خصوص دوران حکومت رضا شاه به بالا فیلم میسازند نمونه اش سریالهای در حال پخش ( مدار صفر درجه) ساخته حسن فتحی که در دهه 20 داستانش میگذره و بیشترش درباره یهودی ها و هیتلر است( اخه ما چمون به هیتلر) و یا ( سالهای برف و بنفشه) در داستانش حول سال های 40 تا 57 میگذرد. اما چیزی که جالب است یکی از این کارگرداننان مطرح و خوب چرا درباره ایران باستان یا حالا هر چی غیر از فیلمهای سیاسی چیزی نمیسازن . درست کردن فیلمهای تاریخی همون طور که همتون میدوننین هزینه سرسام اوری میبره وزمانی با استقبال روبرو میشه که تحریف تاریخ رو به دنبال نداشته باشه چیزی که در فیلمهای هالیوودیهای تاریخی در حال حاضر تحریف داد میزنه ( 300 / اسکندر و...) در حال حاضر اگه شنیده باشین پروزه عظیم سریال حضرت یوسف (ع) به تازگی به پایان رسیده واز مهر ماه امسال اماده پخش میشود و چیزی حدود 8 میلیارد تومان شاید کمی بیشتر خرج داشته! و یا در چشم باد ساخته اقای مسعود جعفری جوزانی که سه ساله فیلمبرداری میشه و یک سال دیگه از فیلمبرداریش مونده و از سالهای 1329 تا فتح خرمشهر رو روایت میکنه و اون طور که براورد شده هزینش از سریال حضرت یوسف (ع) هم بیشتر شده!!! سخن رو کوتاه کنم فقط همینو بگم که تو رو خدا به فکر ساختن یک فیلم از رشادتهای کورش کبیر . داریوش کبیر . شاپور ساسانی .ارش کمانگیر و... رو بسازین . راستی دیشب اولین قسمت سریال 40 سرباز رو گذاشت حالا باید دید که این سریال میتونه ماندگار بشه یا نه موفق باشید .![]()
عکسهای از بازسازی پارسه ( تخت جمشید) به دست مهندسین المانی!!!
عکسها بسیار زیباست ببینید شکوه تخت جمشید رو در گذشته . ای لعنت بر تو ای اسکندر

بقیه عکسها در ادامه مطلب
البته تعداد عکسها زیاده ولی خب هر دفعه تعدادی از انها رو میذارم موفق باسشید زیر سایه اهورامزدا![]()
![]()
ادامه مطلب
با سلامی دوباره خدمت دوستان خوبم ممنون از نظرات خوبتون اپ امروزم درباره فیلم ضد ایرانی 300 است البته مدت زمانی است که این فیلم توهین امیز روی پرده رفته و در مدت زمانی که روی پرده بود سر وصدای زیادی ایجاد کرد . البته من نقد این فیلم را در وب دیگرم کرده بودم ولی حیفم اومد درباره اش توی این وب چیزی ننویسم .
در نهم مارس 2007 فیلم 300 در سینماهای امریکا و 158 سینما در کشورهای جهان به نمایش در امد که جنجالی وسیع در ابعاد تاریخی فرهنگی و ملتی به راه انداخت این فیلم ساخته زاک اشنایدرز ومحصول کمپانی برادران وارنر بود البته این فیلم اولین فیلمی نیست که در ان به تاریخ و فرهنگ کشوری توهین میشود از سالهای نه چندان دور امپریالیسم امریکا با هر کشوری که خصومت و دشمنی داشته از راه استفاده از ابزار تصویری هالیوود فرهنگ و مردم ان کشور را به سخره گرفته است فیلمهایی همچون لورنس عربستان و یا فیلمی نظیر دروغهای حقیقی .
هالیوود برای نخستین بار با فیلم سراسر دروغ بدون دخترم هرگز که بر اساس کتابی دروغی نوشته بتی محمودی و ساخته یک کارگردان اسرائیلی بود به ایران و مردم ان توهین کرد پس از مدتها سرمداران امریکا به این نتیجه رسیدند که بار دیگر با حمله به تاریخ و فرهنگ غنی کشورمون ایران غرور مردم این سرزمین را خدشه دار کنند نمونه های این جور فیلمها اسکندر ساخته مضحک الیور استون محصول 2004 و اینبار 300

داستان فیلم
داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میکند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهندهترين قسمتهای 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگيز ارباب حقهها يعنی «اورکها». کسانی که جز کشتن نمیدانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غولهای ابله داستانهای هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوشتيپ و فداکار زمينگير میشوند.
این فیلم ایران را نماد دیکتاتوری و یونان را نماد دموکراسی تصویر میکند. به زبانی سادهتر داستان بر محور نبرد دائمی خیر و شر میچرخد. در حالی که وقتی به فرمان کوروش بردهداری در امپراتوری پارس ممنوع شده و مردم در دينشان آزاد بودند، در یونان باستان بردهداری به شکل گستردهای رواج داشت و زنان و بردهها شهروند درجه دو محسوب میشدند
شيوه فیلمسازی کامپیوتری است و هنرپیشگان واقعی در صحنههای مجازی نقشآفرینی میکنند. موسیقی جذاب و ترکیب مناسب با صحنههای کامپيوتری نبرد باعث شده تصاوير تابلوهای نقاشی به نظر برسند که فروش فوقالعادهای را برای سازندگانش پيشبينی شود. فيلمی که روی افکار عمومی دنيا تأثير زیادی خواهد گذاشت.
داریوش قصد لشکرکشی به یونان و فتح آتن را داشت اما قبل از تحقق اين آرزو درگذشت و نتوانست نقشه خود عملی کند. شش سال بعد، پسرش خشایارشا در جهت برآوردن آرزوی پدرش با سپاهی عظیم و یک ناوگان نیرومند به یونان رسید. در نبرد ترموپیل، سپاه یونانی را مغلوب شد و لئونیداس به قتل رسید. خشایارشا آتن را تصرف کرد و آکروپولیس (ارگ آتن) را به آتش کشید اما در نبرد سالامیس ناوگان ایران نابود شد و خشایارشا به ایران بازگشت.
پس از اکران فیلم
پس از اکران موج گستردهای از اعتراضات ایرانیان نسبت به این فیلم توهین امیز در سراسر امریکا را فرا گرفت . در اولین واکنش به این فیلم 5000 نفر از ایرانیان مقیم لس انجلس با ارسال نامه ای اعتراض امیز به کمپانی برادران وانر خواستار عذرخواهی فیلم از مردم ایران شدند . پس از این واکنش تعداد زیادی از ایرانیان سراسر دنیا با فرستادن نامه هایی دیگر خواستار تحریم این فیلم از سوی تماشاگران شدند.در ایران نیز علاوه بر موضع گیری رسمی مقالات فرهنگی و هنری کشور نسبت به این فیلم موهن عده ای از کاربران اینترنتی با ساختن یک بمب گوگلی و دعوت از دیگر کاربران اینترنتی خواستار امضا انها در اعتراض به این فیلم شدند. اعتراض به دلیل تحریف فضه ونوع شخصیت پردازی این فیلم بود و اینکه اشنایدر با چه مجوزی اقدام به تخریب چهره ی ایرانی و تحریف تاریخ و تمدن ایران کرده است این فیلم از نظر لوکیشن بسیار محدود است و تنها لوکشن های ان شهرهای مونترال و کبک کاندا است و باقی فیلم برداری در استودیو به صورت اسپیکال افیکت در مقابل پرده ابی انجام گرفته است کارگردان در این فیلم از روایت مورخان دروغ پرداز غربی پیروی کرده است. در مورد به تصویر کشیدن خشونت و خونریزی ایرانیان به گفته همان مورخان پادشاهان هخامنشی چون بر کشوری دست میافتند با مردمان انجا با ملایمت و مهربانی رفتار میکردند . با این وصف زاک اشنایدر در مورد ایرانیان دروغ بافته است . در مورد لشکر ایران و چهره پردازی انها نیز کارگردان توهین و بی ادبی را روا کرده است . به صورتی که خشیار شا رامردی سیه چرده با قامتی بسیار بلند و بدنی برهنه که همچون زنان مقدار زیادی طلا و جواهر را به خود اویخته است به تصویر میکشد و در نهایت جسارت وی را فردی فوق العاده ترسو و همجنس باز معرفی میکند![]()
![]()
![]()
![]()

عوامل فیلم از جمله طراح لباس و چهره پردازی حتی زحمت این را به خود نداده اند که درباره پوشش ولباس هخامنشیان و ارایش انها در گذشته تحقیق کنند و در عوض در خیال خود اقدام به این کار کرده انها را با چهره هایی همچون هیولا و دیو سوار بر حیواناتی همچون فیلهای غول ÷یکر و کرگدن ترسیم کرده اند چیزی که جالب است این است که کارگرداننان برجسته هالیوود با مضحک خواندن فیلم 300 گفته اند که اشنایدر علاقه زیادی به فیلم ارباب حلقه ها داشته و قسمت چهارم ان را اما به صورت جعلی ساخته است. اما اعتراضات تنها به ایرانیان ختم نشد و تعدادی از هنرمندان و فرهنگیان یونانی با اینکه از انها چهره ای دلیر شجاع و میهن دوست از انها نمایش داده شد در اعتراض به این فیلم اعلام کردند که چهره اسپارتها در این فیلم انسانهایی علاقه مند به درگیری و کشتار و خونریزی نشان داده شده استکه این کار نادرست است
واقعیت این است که لئونیداس شاه اسپارت همپایۀ آریوبرزن خودمان است. او هم در ترومپل جلو ارتش مهاجم ایرانی ایستاد و مانند آریوبرزن قهرمانانه در راه میهن جان سپرد. این داستان برای یونانیان تقریبا به افسانه ای حماسی و شاهنامه ای تبدیل شده است و اشکالی هم ندارد. اما این هم واقعیت است که سینمای بازاری آمریکا هم عادت به امیرارسلان های نامدار و مادر فولادزره های خود دارد. و به سخن کوتاه سینمای آمریکا سینمای آمریکاست. با همۀ کاستی های نابخردانۀ خود...
اطمینان داشته باشیم که در هیچ کجایی، حتی در آمریکا، انسان باشعور فیلم 300 را، مانند هزاران سریال، فیلم و کارتون آمریکایی جدی نمی گیرد.
فیلم 300 آبروی ما را نمیبرد. آبروی ما وقتی به خطر میافتد که برای شناختن امانتهای نهفته در خاک این میهن نیازمند دیگرانیم...
این عکس که در بالا می بینید چهره ی مزخرف فرانک میلر نویسنده ی فیلم جعلی ۳۰۰ است که این چنین به روی جسد سربازان به ظاهر ایرانی تکیه زده!!!
این عکس تاییدی بر نژادپرستی این انسان روانیست
این دو عکس را با هم مقایسه کنید اولی چهره ایست که از خشایارشاه در فیلم ننگین ۳۰۰ به نمایش در آمده و دومی خشایار شاه در لباس رسمی ایرانیان باستان است.
واقعا مردم جهان این فیلم را باور می کنند؟؟؟؟
چیزی که بیشتر از نادرستی روایت تاریخی فیلم آزار دهنده است، تاکید احمقانه و کلیشهای فیلم روی مفاهیمی مثل آزادی و دموکراسی است. تمام مدت فیلم یونانی های آزاداندیش، آزادی دوست، دموکرات منش و درباره ضرورت حضور چنین چیزهایی و نابودی بدی هایی مانند برده*داری و ظلم و تاریکی که به ایرانی*ها ربط پیدا می کند، صحبت می*کنند.
شاه لئونیداس، قهرمان داستان و نقش نخست است و اصولا روی روال چنین فیلم هایی خوش تیپ، شجاع، چشم آبی است و با ارتش با معرفت اسپارتا که همه آنها هیکلی ساخته و پرداخته مانند ورزشکاران کشتی کج دارند. اصولا جمع دو متغیر عقل (و سایر عواملی مثل قدرت استدلال و این جور چیزها) و هیکل برای همه انسان ها یک عدد ثابت است. بنابراین همانطوری که تصور حضور یک بدن ساخته در میادین علمی کار خیلی خیلی سخت و عجیبی است، شنیدن کلماتی مثل آزادی و این جور چیزها (که حداقل به 5 دقیقه فکر کردن نیاز دارند) از این غول هایی مانند شاه لئونیداس و به اصطلاح ورزشکاران اسپارتی کمی عجیب است.
شاه لئونیداس و سپاه فداکار و جان بر کفش با وجود تمام آزادی خواهی هیچ رحم و مروتی ندارند و اصولا از انسانیت فقط همین آزادی اش را بیان کرده و سخت به دنبال آدم کشی هستند. در خیلی از صحنه های فیلم، شاه لئونیداس و بقیه ارتش 300 نفره با آزادی و دموکراسی تمام مشغول تکه تکه کردن سربازهای ارتش خشایار شاه هستند. در یک صحنه از فیلم هم ارتش جان بر کف اسپارت با لذت تمام مجروح*ها و زخمی های ارتش ایران را می*کشند، شاه لئونیداس هم بالای سرشان سیب گاز می زند.
گوژپشتی معروف فیلم که نه چشم آبی دارد نه قد بلند نه شکم شش تکه و نه قیافه خوبی، همه آتش ها را روشن می کند. در جایی از فیلم که او از حضور در ارتش اسپارت سرخورده شده راهش را کج می کند و بی مقدمه جایی می رود که خشایارشاه در حرمسرایش منتظر او نشسته تا به لئونیداس خیانت کند.
خشایارشاه هم برای او را به دست بیاورد به او وعده مال دنیا و دختران زیبا را می دهد. تصویری که از دخترهای خوشگل مورد نظر خشایار شاه می بینید زیاد چیز جالبی نیست. بیشتر با یک مشت بازیگر فیلم مستهجن طرف هستید.
از آن طرف درست در صحنه بعدی زن شاه لئونیداس را می بینید که در غیاب شوهرش به هر دری می زند که بقیه ارتش را هم به کمک 300 دلاور شجاع بفرستد. این تفاوت بین تصویری که از زن در دوطرف ماجرا نشان داده شده و همین طور ترتیب این صحنه ها خیلی حساسیت برانگیز است.
در همان صحنه، وسط همه این ماجراها یک قلیان هم می بینید. باز صد رحمت به معرفت کارگردان که هوای خشایار شاه را داشته و با وجود این*که قلیان در آن زمان هنوز اختراع نشده بوده برایش یک قلیان هم چاق کرده است!
لهجه* عربی سرباز*های ارتش خشایار شاه هم جالب است. در واقع سازندگان فیلم سعی کرده*اند که از بین نوشته*های خنده دار لهجه یک نفر را هم مشخص کنند.
آخر فیلم آن جایی که شاه لئونیداس با ارتش خود روی زمین افتاده اند، اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد که لباس های زیرشان خیلی شبیه به لباس های امروزی*است. طوری که حتی دوخت های ریز روی آنها هم شبیه به مدل های امروزی است.
موجودات مشمئز کننده دیگر که لشکریان ایرانی نامیده می شدند، وضعی بهتر نداشتند. تصاویر پر بود از سیاه چهرگانی کریه، غول هایی انسان نما و سربازان بی قابلیتی که حتی قادر به کشتن یک مورچه هم نبودند و خود بسان مور و ملخ توسط 300 اسپارتی کشته می شدند. تنها گارد ویژه سلطنتی ایرانیان یا همان Immortal بودند که هیبتی قدرتمند داشتند.
از این شخصیت پردازی که بگذریم، تم تکراری در فیلم، نبرد بین آزادی و بردگی است. ایرانیان همگی برده هستند و یونانیان آزاده. ایرانیان آمده اند تا از یونانیان برده بسازند و تنها راه نجات آزادی و آزادگی در جهان پیروزی یونانیان است. توهین و تحقیر و تحمیق ایرانیان از زبان اسپارتی ها هم یکی از موضوعاتی است که مرتب (و گاهی در قالب طنز) تکرار میشود.
برای مقابله با این فیلم مضحک انیمیشن سینمایی جمشید و خورشید به کارگردانی بهروز یغمائیان برگرفته از فرهنگ کهن ایران زمین است و میتواند پاسخی مناسب به فیلم ضدایرانی "300" باشد. است."
فیلم "جمشید و خورشید" پس از سه سال کار و هزینه ای بیش از 500 میلیون تومان آماده نمایش شده و در آن پرویز پرستویی، ترانه علیدوستی، چنگیز جلیلوند، رامبد جوان و ثریا قاسمی به جای شخصیتهای داستانی صحبت کردهاند. البته من عکسهای این فیلم را دیدهام به نظر نمیرسد انیمیشن جالبی باشد و زیاد چنگی به دل نمیزند ولی خوب تا به نمایش در نیامده باشد نمیتوان درباره اش نظر داد .اپ امروز خیلی طولانی شد برای اپ بعدی کولاک میکنم پس منتظر باشید .![]()
![]()
![]()
با سلام به همه شما ایران دوستان عزیز من امستریا هستم و این وبلاگ درباره تاریخ ایران باستان است امیدوارم این وبلاگ مورد پسندتان واقع شود
امروز مختصری درباره کوه بیستون که گنجینه ارزشمند داریوش بزرگ در دل ان قرار دارد نوشته ام مرا از نظرات خوب و ساطزندتون بی بهره نذارید![]()
![]()
بیستون رشته کوهی است به طول تقریبی 60 کیلو متر . این کوه را یونانیان بگیستانن اروس میخواندند بیستون از دیر باز کوهی مقدس و مکان خدایان بوده و دگرگونی وازه ان بدین صورت است .
1- بغستان سرزمین خدایان
2- بگستان
3- بهیستون
4- بهستون
5- بیستون
بلندترین نقطه این کوه قله پرو 3357 از سطح دریا ارتفاع داشته و در تمام فصول سال پوشیده از برف بوده و چشمه سارهائی در اطراف ان در جریان است . از جمله این چشمه سارها سراب نزی در ران سراب بیستون سر ابله سراب طاق بستان سراب خضر زنده و سراب خضر الیاس را میتوان نام برد.
کتیبه و نقش برجسته داریوش در بیستون تز قدیمیترین کتابهای بجا مانده از نسل بشریت است که اطلاعات جامع و روشنی از 2500 سال پیش در مورد ریخت شناسی پوشاک طرز ارایش سر و صورت اسلحه شناسی اعتقادات مذهبی و غیره را برای انسان قرن بیست و یکم را به یادگار گذاشته است .
این نقش برجشته در 25 کیلومتری شهر کنونی کرمانشاه قرار دارد و توسط داریوش نهمین شاهنشاه سلسه هخامنشی در دو نوبت در سینه کوه حجاری شده است .متن کتیبه به سه زبان پارسی باستان عیلامی و بابلی درج گردیده که زبانهای رسمی و علمی زمان خود بوده اند. بیشترین ارزش کتیبه بیستون در این است که که این نوشته ها دقیقا همان است که که در روز نخست نوشته شده در حالی که این ایراد بر دیگر نوشته ها وارد است که بر اثر استنساخ متعدد جملات و مفاهیم تغییر کرده نتا انجا که انچه امروز وجود دارد با انچه که در اصل وجود داشته اختلاف فاحش پیدا کرده است.بنابراین میتوان از روی متن کتیبه بیستون به تصحیح بسیاری از کتابها از جمله تاریخ هرودوت و سیاحتنامه فیثاغورث در ایران و دیگر متون تاریخی پرداخت.
بخش اول این کتیبه با نظارت داریوش در پایان سال اول حکومتش به صورت قرینه در سینه کوه حجاری شده است . از ظواهر امر چنین پیداست که داریوش طی چند نوبت لشکر کشی از ماد به بابل نقش برجسته انوبانی امپراطور لولوبی را در سرپل ذهاب دیده و از همان هنگام طرح ایجاد نقش برجسته بیستون را در سر پروانیده و پس از تصرف بابل و دیدن بناها و کاخ های ان منطقه هنر مندان ان دیار را با خود به بیستون اورده و شرح فتوحاتش را به وسیله انان در سینه کوه جاودان ساخته است.
همچنین به نظر میرسد گه داریوش در نظر داشته ارامگاه صخره ای خود و اذنابش را در این مکان مقدس احداث نماید و به همین منظور فرمان به اماده سازی بهترین مکان در دیواره کوه را احداث نماید و به همین منظور فرمان به اماده سازی بهترین مکان در دیواره کوه راکه که هم اکنون به فرای تاش فرهاد تراش کعروف است صادر نموده و حجاران صفحه ای به درازای 180 و بلندی 33 متر را برای این ارامگاه ها اماده سازی کردند لیکن بنا به رخدادهائی که در دوران بعد اتفاق افتاد جسد داریوش و دیگر اذنابش رادر نقش رستم دفن کرده اند.
مختصری ازمتن کتیبه داریوش هخامنشی در بیستون
ا
1بند 1- من داریوش شاه بزرگ شاه شاهان شاه در پارس شاه کشورها پسر ویشتاسب نوه ارشام هخامنشی .
2 بند 2 – داریوش شاه گوید پدر من ویشتاسب پدر ویشتاسب ارشام پدر ارشام اریا من پدر اریا من چیش پیش پدر چیش پیش هخامنش
3 بند 3- داریوش شاه گوید بدین جهت ما هخامنشی خوانده شدیم که از دیرگان اصیل بودیم از دیرگان تخمه ما شاهان بود.
4 بند 4- داریوش شاه گویدهشت تن از تخمه من شاه بوده اند من نهمین هستم ما نه تن پشت اندر پشت در دو شاخه شاه هستیم .
5 بند 5 – به درخواست اهورامزدا من شاه هستم اهورامزدا شاهی را به من داد.
6 بند 6- داریوش شاه گویداین کشورهایی که از ان من شدند به درخواست اهورامزدا من شاه انان بودم پارس ایلام بابل اشور عرب مودرای اهل دریا سارد یونان ماد ارمنستان کپد و کیه پارت زرنگ هرئوتی و خوارزم باختر سغد گدار سک ثت گوش رخج مک جمعا 23 کشور
7 بند 7- داریوش شاه گوید این است کشوراز ان من شدند به درخواست اهورامزدابندگان من بودندبه من باج دادند انچه از طرف من به انان گفته شده بود به من باج دادند انچه از طرف من به انان گفته شد چه شب چه روز همان کرده شد .
8 بند 8- داریوش شاه گوید در این کشورها مردی که موافق بود او را پاداش خوب دادم انکه مخالف بود او را سخت کیفر دادم . به خواست اهورامزدا این کشورهایی است که بر قانون من احترام گذاشتند . ان طوری که به انها از طرف من گفته شد همان طور کرده شد.
9 بند 9- داریوش شاه گوید اهورامزدا این پادشاهی داد . اهورامزدا مرا یاری داد تا این شاهی به دست اورم. بیاری اهورامزدا این شاهی را دادم.
10 بند 10 - داریوش شاه گوید این است انچه به وسیله من کرده شد پس از ان من شاه شدم کمبوجیه نام پسر کورش از تخمه ما او اینجا شاه بود همان کمبوجیه را برادری بود بردی ی نام هم مادر او هم پدر با کمبوجیه پس از ان کمبوجیه ان بردی ی را کشت به مردم معلوم نشد که بردی ی کشته شده . پس از ان کمبوجیه رهسپار مصر شد وقتی که کمبوجیه رهسپار مصر شد مردم نافرمان شدند پس از ان دروغ در کشور بسیار شد . هم در پارس هم در ماد هم در سایر کشورها.
11 بند 11- داریوش شاه گوید پس از ان مردی مغ بود گئومات نام او از پئیشی یاوو برخواست کوهی است ارکدری نام چون از انجا برخاست از ماه وی یخن چهارده روز گذشته بود او به مردم چنان دروغ گفت که من بردی ی پسر کورش برادر کمبوجیه هستم پس از ان مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند هم پارس هک ماد و هم سایر کشورها . شاهی را برای خود گرفت . از ماه گرم پد منظور تیر ماه است 9 روز گذشته بود انگاه شاهی را برای خود گرفت
و کمبوجیه به دست خود مرد.
البته این متن دارای ۷۶ متن است که من بقیه را در اپهای بعدی خواهم گذاشت ![]()
![]()
پس درود و دو صد بدرود![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب

