تبليغاتX
html> اول. دريغ است ايران که ويران شود آمستریا دختر آریایی
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386
 

سلام و درود اهورامزدای پاک نثار همه شما ایران دوستان عزیز دوستان امروز میخواهم درباره  کار نانسی عجرم خواننده لبنانی و کاری که درباره ما ایرانیان کرده بنویسم البته لازم به ذکر است که بسیاری از وبلاگ نویسان درباره این کار نانسی نوشتند و عده ایی از طرفداران  سینه چاک این خواننده عرب این خبرو به شدت تکذیب کردند البته من میخواستم زودتر این مطلبو بنویسم اما بنا به دلایلی نشد . حالا کار تاسف برانگیز نانسی که درباره ما ایرانیان انجام داده  

 

در خرداد ماه سال جاری عده ای از دوستان به وب سایت نانسی عجرم رفته بودند و با این نوشته توهین امیز مواجه شدند!!!

 

 

NancyAjram.com

A request from Nancy Ajram ,

 You are not allowed to enter nancy ajram official website , becos you are (from Dirty country (Iran

 So Go Away and dont try again !

 

LebanonDesign.com

يعني:

درخواست نانسي عجرم ,

شما اجازه وارد شدن به سايت شخصي نانسي عجرم را نداريد , به دليل اينكه شما از كشور كثيف ايران هستيد

از سايت گم شويد بيرون و دوباره سعي نكنيد !

 

اره دیگه اونقدر بدبخت شدیم که حالا نوبت یک عرب بادیه نشین تازی رسیده که بیاد به ما توهین کنه . خیلی از وبلاگ نویسانی که درباره نانسی کثیف وبلاگ ساختند و چقدر ازش تعریف و  تمجید میکنند به شدت مخالفت کردند و گفتند این وب سایت مربوط به نانسی عجرم نیست و کسان دیگری که با او دشمنی داشتند اقدام به این کار کردند . حالا اینها به کنار اخه چرا اومدین درباره یک عرب وبلاگ ساختید؟ ماشالله این همه خواننده خوب ایرانی مگه این عربها واسه ما سود و منفعت دارند که اومدین قربون صدقه شون میرید !

همین عربهایی که میبینید میخوان سر به تن تک تک ایرانیان نباشه . مگه همین عربها نبودند که اومدن همه کارهای ما رو خراب کردند اومدن حکومت مقتدر ساسانی رو از هم پاشیدند ؟ مگه همین عربها نبودند که طی 8 سال در جنگ تحمیلی به خاک ایران تجاوز کردند ؟

این عربها هیچ وقت خیرشون به ما نرسیده اینو میدونستین که همزمان با اکران جهانی فیلم موهن 300 در سینماهای امریکا و اروپا سینماهای کشور امارت متحده عربی ( دبی) با چه ساز و دهلی این فیلمو در بهترین سینماهاش اکران کرد و چقدر هم در تلوزیونش براش تبلیغ کرد ؟؟؟

حالا به نظر شما این کار نانسی عجرم نبوده

اینو میگن که خود نانسی این خبرو تکذیب کرده ما که ندیدیم و نشنیدیم

اگه واقعا کار خودش نبوده چرا نیومد تو وبسایت دیگرش شخصا اینو بگه یا چرا طی مصاحبه های اخیرش هیچ اسمی از تکذیب این کار نبرده ؟ حداقل نیومد یه عذرخواهی کوچک بکنه پس بدونین کاسه ای زیر نیم کاسه است

 

 

 

ولی اینو بدونین از ماست که بر ماست

 

حالا یه خبر دیگه درباره تخریب اثار میراث فرهنگی

 

البته این خبر چندان هم جدید نیست ولی خب داره دردسر ساز میشه

قرار شده به زودی  ریل راه اهن قطاری طی مسیر شیراز _ اصفهان ساخته بشه که درست از نزدیکی نقش رستم میگذره  . به گزارش باستان شناسان و اداره میراث فرهنگی اگه این را اهن ساخته شود طی مدتی بر اثر عبور قطار از 500 متري نقش رستم در دراز مدت باعث تخريب بناي كعبه زرتشت كه از بناهاي مهم دوره هخامنشي در نقش رستم است مي‌شود البته این خبر تکذیب شده بود ولی در کمال تعجب امروز دربرنامه مردم ایران سلام که از شبکه دوم سیما پخش میشه دوباره این خبرو گفتند . حالا من نمیدونم کجای کار میلنگه یکی تکذیب میکنه یکی دوباره مطرحش میکنه

 

 

کم بود خراب شدن مقبره کورش کبیر اینم اضافه شد

 

عنوان حرف پایانی

هگل گفته است که { تاریخ این را می اموزد که هیچ کس از ان نیاموخت }

اصوصا تاریخ به شمع فروزانی میماند که انسان ها برای گذر از راه های صعب العبور و پر پیچ و خم زندگی خویش بدان نیازمند میباشند . هر کشوری که بیشتر و بهتر بتواند از این مشعل فروزان استفاده نماید خود را زودتر به سر منزل مقصود رسانیده و از خطرات آن در امان بمانند

به همین دلیل است که که کشورهای متمدن و پیشرفته جهان میلیون ها دلار پول و ساعتها وقت گرانبهای خود را صرف جستجو در تمدن گذشته خویش و یا سایر کشورها نموده و با کند و کاو در اثار به جای مانده از پیشینیان می خواهند هر چه بیشتر و بهتر به تاریخ گذشته خود و تمدن های فراموش شده دست یابند .

 

 

حال ما چه ؟ چرا باید به این راحتی میراث فرهنگی خودمان رو نابود کنیم واقعا چرا؟؟؟؟ هر هزار چرای دیگر

 

موفق باشید زیر سایه اهورامزدای پاک منتظر نظرات خوب و سازندتون هستم

نوشته شده توسط آمستریا در با موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
 

درود سلام به همه شما ایران دوستان عزیز شرمنده قدری دیر اومدم ولی خب با یک اپ پر بار و جالب اومدم  اپ امروزم در خصوص ادامه متن کتیبه بیستون است که در اولین اپم درباره اش به طور خلاصه توضیح دادم و تا بند 11 از ستون اول را ترجمش رو براتون گذاشتم امروز میخوام ادامه متن رو براتون بذارم . 

 

یک توضیح

 

 

در خصوص متن بند 11 که داریوش کبیر گفته ( کمبوجیه به دست خود مرد) منظور این نبوده که خودکشی کرده بلکه در قتل خودش دخالت داشته حالا در اپ بعدیم مفصل دربارش مینویسم تا بعضیها که متوجه نشده بودند متوجه موضوع بشوند .

 

 

حالا ادامه متن از ستون اول بند دوازدهم

 

 

بند۱۲-داريوش شاه گويد:اين شاهی که گئومات مُغ از کبوجيه ستانده بود اين شاهی از ديرگاهان در تخمه ما بود. پس از آن گئومات مُغ از کبوجيه ستاند. هم پارس هم ماد هم ساير کشورها را او تصرف نمود از آنِ خود کرد او شاه شد.

بند۱۳-داريوش شاه گويد: نبود مردی نه پارسی نه مادی نه هيچ کسی از تخمه ما که شاهی را از گئومات مُغ بازستاند. مردم شديدا از او می ترسيدند که مبادا مردم بسياری را که پيش از آن بردی يَ را شناخته بودند بکشد. بدان جهت مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی يَ پسر کورش نيستم». هيچ کس يارای گفتن چيزی درباره گئومات مُغ نداشت تا من رسيدم. پس از آن من از اهورامزدا مدد خواستم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود. از ماه باگياديش ۱۰ روز گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايی را که برترين مردان دستيار[او]بودند کُشتم. دژی سيکَ يَ وُوَتيش نام سرزمينی نی سايَ نام در ماد آنجا او را کشتم. شاهی را از او ستاندم. به خواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا شاهی را به من داد.

بند۱۴-داريوش شاه گويد: شاهی را که از تخمه ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم. من آن را در جايش استوار نمودم. چنانچه پيش از اين[بود]همان طور من کردم. من پرستشگاه هايی را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم. به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هايی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم. من مردم را در جايشان استوار نمودم هم پارس هم ماد و ساير کشورها را. چنانچه پيش از اين[بود] آن طور من کوشيدم به خواست اهورامزدا تا گئومات مغ خاندان ما را نگيرد.

بند۱۵-داريوش شاه گويد: اين[است] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم.

بند۱۶-داريوش شاه گويد:چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرين نام پسر اوپَدرامَ او در عيلام برخاست. به مردم چنين گفت: من در عيلام شاه هستم. پس از آن عيلاميان نافرمان شدند. به طرف آن آثرينَ گرويدند. او در عيلام شاه شد. و مردی بابلی ندئيت بَ ئير نام پسر ائينَ ئيرَ او در بابل برخاست. چنين مردم را بفريفت[که]من نبوکدرچر پسر نبون ئيتَ هستم. پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند. بابل نافرمان شد. او شاهی را در بابل گرفت.

بند۱۷-داريوش شاه گويد: پس از آن من به عيلام[پيام]فرستادم. اين آثرين بسته به سوی من آورده شد. من او را کشتم.

بند۱۸-داريوش شاه گويد: پس از آن من رهسپار بابل شدم. به سوی آن ندئيت ب ئير که خود را نبوکُدرَچَرَ می خواند. سپاه ندئيت ب ئيرَ دجله را در دست داشت. آنجا ايستاد و آب عميق بود. پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم پاره ای بر شتر سوار کردم برای عده ای اسب تهيه کردم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود به خواست اهورامزدا دجله را گذاشتم. آنجا آن سپاه ندئيت ب ئيرَ را بسيار زدم. از ماه اَثری يادی يَ ۲۶ روز گذشته بود.

بند۱۹-داريوش شاه گويد:پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسيده بودم شهری زازانَ نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئيرَ که خود را نَبوکُدرَچَر می خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد. پس از آن جنگ کرديم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود. به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئيرَ را بسيار زدم. بقيه به آب انداخته شد. آب آن را برد. از ماه اَنامَکَ ۲ روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم.

                                               

         

 

 

ستون۲

 

بند۱-داريوش شاه گويد:آن گاه ندئيت ب ئيرَ با سوارانی اندک گريخت. او به بابل رفت. سپس من رهسپار بابل شدم. به خواست اهورامزدا هم بابل را گرفتم هم آن ندئيت ب ئيرَ را دستگير کردم. سپس ندئيت ب ئيرَ را در بابل کشتم.

بند۲-داريوش شاه گويد:تا هنگامی که من در بابل بودم اين کشورها به من نافرمان شدند: پارس،عيلام،ماد،آشور،مصر،پارت،مرو،ثتگوش،سکائيه.

بند۳-داريوش شاه گويد:مردی به نام مَرتی يَ نام پسر چين چی خری،در شهری کوگَنَ کا نام در پارس می زيست،در عيلام برخاست. او به مردم چنين گفت: که من ايمَنيش شاه عيلام هستم.

بند۴-داريوش شاه گويد: آن گاه من نزديک عيلام بودم. پس آن عيلاميان از من ترسيدند آن مرتی يَ را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند.

بند۵-داريوش شاه گويد: مردی مادی فِروَرتيش نام او در ماد برخاست چنين به مردم گفت که: من خَشَ ثرئيتَ از تخمه هُوَو خشَتَر هستم. پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [بود] نسبت به من نافرمان شد به سوی آن فِرَوَرتيش رفت. او در ماد شاه شد.

بند۶-داريوش شاه گويد:سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود آن کم بود. پس از آن من سپاه فرستادم. ويدَرنَ نام پارسی بنده من او را سرکرده آنان کردم. چنان به آنها گفتم: فرارويد آن سپاه مادی را که خود را از آن من نمی خواند بزنيد. پس از آن،آن ويدرَنَ با سپاه روانه شد، چون به ماد رسيد شهری ماروش نام در ماد آنجا با ماديها جنگ کرد. آنکه سرکرده ماديها بود او آن وقت آنجا نبود، اهورامزدا مرا ياری کرد به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ انامَکَ ۲۷ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت پس از آن،آن سپاهِ من، سرزمينی کَپَدَ نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسيدم.

بند۷-داريوش شاه گويد:دادَرشی نام ارمنی بنده من، من او را فرستادم به ارمنستان. چنين به او گفتم: پيش رو [و] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن. پس از آن دادَرشی رهسپار شد. چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادَرشی فرا رسيدند. دهی زوُزَهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ ثُورَواهَرَ ۸ روز گذشته بود چنين جنگ کرده شد.

بند۸-داريوش شاه گويد: باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشی فرا رسيدند. دژی تيگَر نام در ارمنستان جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه ثُورواهَرَ ۱۸ روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت.

بند۹-داريوش شاه گويد: باز سومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرَشی فرا رسيدند. دژی اويَما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ ثائيگرچی ۹روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت. پس از آن دادرَشی به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسيدم.

بند۱۰-داريوش شاه گويد: پس از آن واُميسَ نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنين به او گفتم: پيش رو[و]سپاه نافرمانان که خود را از آن من نمی خواند آن را بزن. پس از آن واُميس رهسپار شد. چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واُميس فرارسيدند. سرزمينی ايزَلا نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه انامَکَ ۱۵ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت.

بند۱۱-داريوش شاه گويد: باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واُميس فرا رسيدند. سرزمينی اَاُتی يارَ نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. نزديک پايان ماه ثُورَوَاهَرَ آنگاه جنگ ايشان در گرفت. پس از آن واُميس برای من در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم.

بند۱۲-داريوش شاه گويد: پس از آن من از بابل بدر آمدم. رهسپار ماد شدم. چون به ماد رسيدم شهری کونَدرو نام در ماد آنجا فِرَوَتيش که خود را شاه در ماد می خواند با سپاهی به جنگ کردن عليه من آمد. پس از آن جنگ کرديم،اهورامزدا مرا ياری کرد به خواست اهورامزدا سپاه آن فرورتيش را بسيار زدم. از ماه اَدوکَن ئَيش ۲۵ روز گذشته بود که چنين جنگ کرده شد.

بند۱۳-داريوش شاه گويد:پس از آن، آن فِروَرتيش با سواران کم گريخت. سرزمينی ری نام در ماد از آن سو روانه شد. پس از آن من سپاهی دنبال[او] فرستادم. فِرِوَرتيش گرفته شده و به سوی من آورده شد. من هم بينی هم دو گوش هم زبان[او]را بريدم. و يک چشم[او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه او را ديدند. پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که ياران برجسته[او] بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم.

بند۱۴-داريوش شاه گويد:مردی چی ثَر تَخمَ نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد. چنين به مردم گفت: من شاه در سگارتيه از تخمه هووَخشتَر هستم. پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. تَخمَس پادَ نام مادی بنده من او را سردار آنان کردم. چنين به ايشان گفتم: پيش رويد سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند آن را بزنيد. پس از آن تَخمَس پادَ با سپاه رهسپار شد. با چی ثر تَخمَ جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثَر تَخمَ را گرفت[و] به سوی من آورد. پس از آن من هم بينی و هم دو گوش[او] را بريدم و يک چشم[او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه مردم او را ديدند. پس از آن او را در اربل دار زدم.

بند۱۵-داريوش شاه گويد: اين[است] آنچه به وسيله من در ماد کرده شد.

بند۱۶-داريوش شاه گويد:پارت و ورکانَ نسبت به من نافرمان شدند. خودشان را از آن فِرَوَرتيش خواندند. ويشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند[و] نافرمان شدند. پس از آن ويشتاسپ با سپاهی که پيرو او بود رهسپار شد. شهری ويشپَ اُز اتی نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار برد. از ماهِ وی يَخَن ۲۲ روز گذشته بود. آنگاه جنگِ ايشان در گرفت.

    

 

 

 

امیدوارم این اپ مورد توجه شما عزیزان واقع شده باشد موفق باشید

زیر سایه اهورامزدا

 

 

 

نوشته شده توسط آمستریا در با موضوع: | لينک ثابت |

هر سال، سال کوروش بزرگ